یک باور غلط: روانشناسان عصبانی نمیشوند!
این تصور که متخصصان سلامت روان باید همیشه آرام، متعادل و عاری از خشم باشند، از هیچکجا سر بر نیاورده است. این باور محصول ترکیبی از عوامل روانشناختی فردی و ساختارهای اجتماعی است که در طول دههها شکل گرفتهاند
ریشه این باور کجاست؟
این تصور که متخصصان سلامت روان باید همیشه آرام، متعادل و عاری از خشم باشند، از هیچ کجا سر بر نیاورده است. این باور محصول ترکیبی از عوامل روانشناختی فردی و ساختارهای اجتماعی است که در طول دهه ها شکل گرفته اند.
1. فرافکنی کمال گرایانه بر متخصص
از نظر روانشناختی، انسانها تمایل دارند نقشهای تخصصی را با کمال یکسان بدانند. همانطور که از پزشک انتظار داریم هرگز بیمار نشود، از روانشناس هم انتظار داریم از تجربه هیجانات منفی مصون باشد!
این پدیده در روانشناسی اجتماعی خطای هاله ای نام دارد؛ وقتی فردی در یک حوزه تخصص دارد، ناخودآگاه فرض میکنیم در تمام ابعاد زندگی هم برتر و کامل عمل میکند. مراجع وقتی نزد روانشناس میرود، به دنبال ثباتی است که در زندگی خودش گم کرده، و ناخودآگاه این ثبات را به شکل بی احساسی نسبت به خشم تفسیر میکند.
2. نمایش حرفه ای و نظریه نمایش گافمن
جامعه شناس مشهور اروینگ گافمن در نظریه خودنمایی یا Dramaturgy توضیح میدهد که هر فرد در نقشهای اجتماعی مختلف، یک صحنه جلویی و یک صحنه پشتی دارد. روانشناس در اتاق درمان، در صحنه جلویی نقش آفرینی میکند: آرام، صبور، بدون قضاوت. اما این آرامش حرفه ای، بخشی از مهارت بالینی است، نه فقدان هیجان.
مراجعان معمولاً فقط صحنه جلویی را میبینند و از صحنه پشتی که در آن روانشناس هم مثل هر انسان دیگری خشمگین میشود یا ناامید میگردد، بی خبرند. این عدم مشاهده، به مرور به یک باور کلیشه ای بدل می شود.
3. رسانه و تصویر ایده آل شده از درمانگر
فیلمها و سریالها نقش پررنگی در ساخت این کلیشه دارند. درمانگرِ سینمایی معمولاً شخصیتی است با صدای آرام، حرکات کنترل شده و واکنش های بی نقص هیجانی. این بازنمایی رسانه ای، که از نظر جامعه شناختی می توان آن را نوعی برساخت اجتماعی نقش حرفه ای دانست، به مرور در ذهن عموم به عنوان واقعیت جا افتاده است.
واقعیت روانشناختی: تنظیم هیجان، نه حذف هیجان
نکته کلیدی این است: آنچه یک روانشناس آموزش میبیند، تنظیم هیجانی است، نه سرکوب هیجانی. این دو مفهوم از نظر بالینی زمین تا آسمان تفاوت دارند.
تنظیم هیجانی یعنی روانشناس خشم را احساس میکند، آن را میشناسد، و آگاهانه تصمیم میگیرد چگونه و چه زمانی آن را بروز دهد.
سرکوب هیجانی، برعکس، یعنی انکار یا پنهان کاری احساس، که در درازمدت به فرسودگی شغلی، اضطراب و حتی افسردگی در میان متخصصان سلامت روان منجر میشود. پژوهش های متعددی در حوزه فرسودگی شغلی نشان داده اند درمانگرانی که مجبورند همیشه آرام به نظر برسند، بیشتر از دیگران دچار خستگی هیجانی میشوند.
چرا این باور آسیب زاست؟
– برای روانشناسان: فشار برای نمایش دائمی آرامش، به سندرم دروغین بودن و فرسودگی عاطفی منجر میشود.
– برای مراجعان: اگر مراجع باور کند سلامت روان یعنی هرگز عصبانی نشدن، از خشم طبیعی خودش میترسد و آن را نشانه بیماری میداند، در حالی که خشم یک هیجان انسانی و گاه کاملاً کارکردی است.
– برای جامعه: این باور تصویری غیرواقعی و دست نیافتنی از سلامت روان میسازد که هدفِ درمان را از آموختن مدیریت هیجان به حذف هیجان منحرف می کند.
جمع بندی: خشمِ آگاهانه، نه بی خشمی
روانشناسان هم مثل هر انسان دیگری خشمگین می شوند، ناامید میشوند، گاهی از دست مراجع، همکار ،همسر یا حتی ترافیک صبح عصبانی میشوند. تفاوت اصلی این است که یاد گرفته اند این هیجان را بشناسند، برایش فضا باز کنند، و بدون آسیب زدن به خود یا دیگران، آن را ابراز کنند.
شاید بزرگترین خدمتی که یک روانشناس میتواند به جامعه بکند، نه نمایشِ بی خشمی، بلکه نشان دادنِ الگویی سالم از تجربه و ابراز خشم باشد.























دیدگاهتان را بنویسید