×
×
اخبار امروز دهکده آفتاب
  • 149 زخم جنگ بر حافظه تاریخی ایران؛‌ آمریکا به میراث فرهنگی هم رحم نکرد

  • کد نوشته: 54425
  • ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 2 بازدید
  • ۰
  • تجربه‌ها نشان می‌دهد حفاظت مؤثر از میراث فرهنگی زمانی ممکن است که آمادگی قبل از بحران جدی گرفته شود.

    149 زخم جنگ بر حافظه تاریخی ایران؛‌ آمریکا به میراث فرهنگی هم رحم نکرد
    استانها

    به گزارش خبرگزاری تسنیم از کرج، گاهی اخبار و آمار مربوط به بحران در نگاه اول چیزی جز چند خط گزارش اداری به نظر نمی‌رسند؛ فهرستی از استان‌ها، نام چند اثر و چند رقم که قرار است وضعیتی را توضیح دهند اما در حوزه میراث فرهنگی، همین داده‌های ساده اگر کمی آهسته‌تر خوانده شوند می‌توانند ما را به لایه‌ای عمیق‌تر و انسانی‌تر از ماجرا برسانند؛ جایی که با حافظه یک ملت سر و کار داریم.

    خبر آسیب‌دیدن 149 اثر میراث فرهنگی در 20 استان کشور، در جریان جنگ تحمیلی سوم از همین جنس خبرهاست. در میان این آثار، پنج اثر ثبت جهانی، 54 موزه و هفت بافت تاریخی شهری نیز دیده می‌شود. این اعداد صرف‌نظر از یک گزارش، هریک نشانه‌ای از بخشی از گذشته این سرزمین‌ هستند که در معرض تغییر یا آسیب قرار گرفته‌اند.

    اگر کمی مکث کنیم، شاید بتوان این آمار را به‌عنوان روایتی درباره رابطه ما با گذشته‌ دید؛ رابطه‌ای که در لحظه‌های آرام بدیهی به نظر می‌رسند اما در زمان بحران معنای دیگری پیدا می‌کند. آثار ثبت جهانی، در تعریف رسمی متعلق به یک کشور نیستند و در معنای گسترده‌تر بخشی از حافظه مشترک انسانی هستند. همین ویژگی است که به آن‌ها جایگاهی فراتر از مرزهای جغرافیایی می‌دهد.

    اما در تجربه‌های واقعی، این فراملی بودن همیشه به معنای حفاظت یکسان و پایدار نیست. میراث در نهایت روی زمین و در دل شرایط سیاسی و اجتماعی نفس می‌کشد. در سال‌های گذشته، نمونه‌هایی مانند عراق و سوریه این واقعیت را به‌روشنی نشان داده‌اند. در عراق پس از سال 2003، موزه ملی بغداد با یکی از گسترده‌ترین غارت‌های آثار تاریخی مواجه شد.

    اشیایی که بخشی از تاریخ بین‌النهرین بودند در زمانی کوتاه غارت شدند و سال‌ها بعد تنها بخشی از آن‌ها بازگشت. در سوریه نیز شهر تاریخی حلب و محوطه باستانی پالمیرا در جریان جنگ آسیب‌های جدی دید. در حلب، بافت قدیمی شهر که قرن‌ها محل زندگی و تجارت بود، دچار تغییرات عمیق و در پالمیرا بخشی از نمادهای تاریخی که سال‌ها بخشی از هویت این منطقه بودند نابود شدند.

    وقتی گذشته در زندگی امروز نفس می‌کشد

    این تجربه‌ها بیشتر از آنکه درباره تخریب باشد، درباره شکنندگی لحظاتی است که در آن‌ میراث فرهنگی، میان ضرورت‌های فوری و شرایط بحرانی قرار می‌گیرد. اگر بخواهیم میراث فرهنگی را به زبان ساده‌تر تعریف کنیم، شاید بتوان گفت موزه‌ خانه‌ای است که حافظه یک ملت در آن‌ زندگی می‌کند. در این خانه‌ گذشته نگهداری، روایت و انتخاب می‌شود و به شکلی قابل‌فهم برای امروز در کنار هم قرار می‌گیرد.

    54 موزه‌ای که در این گزارش به آن‌ها اشاره شده، در واقع همین نقش را در شهرهای مختلف ایفا می‌کند. هر موزه، تلاشی است برای اینکه گذشته از حالت پراکنده و فراموش‌شده خارج و به یک روایت منسجم تبدیل شود. وقتی موزه‌ای آسیب می‌بیند بخشی از این روایت برای مدتی متوقف خواهد شد. حتی اگر اشیا سالم بمانند یا بعداً مرمت شوند، آن وقفه در حافظه فرهنگی باقی می‌ماند.

    در تجربه کشورهایی مانند عراق، پس از بازسازی موزه‌ها، بسیاری از متخصصان میراث فرهنگی به این نکته اشاره کرده‌اند که بازگشت اشیا به معنای بازگشت همان حس اولیه نیست زیرا در این فاصله تجربه از دست رفتن نیز به بخشی از حافظه جمعی تبدیل شده است. در این گزارش علاوه بر موزه‌ها و آثار ثبت جهانی، آسیب به هفت بافت تاریخی شهری نیز دیده می‌شود.

    این بخش از میراث فرهنگی شاید از همه زنده‌تر باشد. بافت تاریخی جایی است که زندگی هنوز در جریان است. کوچه‌ها، خانه‌ها، بازارها و میدان‌ها بخشی از زندگی امروز مردم هستند. در چنین فضاهایی، معماری و زندگی از هم جدا نیستند. یک خانه قدیمی بخشی از خاطرات یک خانواده و یک کوچه باریک قسمتی از تجربه روزمره یک محله بوده و هر تغییر در این بافت‌ها تغییر در نوع زندگی مردم است.

    در شهرهایی مانند حلب پس از آسیب‌های جنگ بازسازی کالبدی انجام شد، اما بسیاری از پژوهشگران شهری اشاره کرده‌اند که بازگشت به همان الگوهای زندگی پیشین، به‌سادگی ممکن نبود چراکه این الگوها در طول زمان شکل گرفته بودند نه در یک پروژه عمرانی. در زمان بحران، معمولاً اولویت‌ها تغییر می‌کند و موضوعاتی مانند امنیت، امداد و زیرساخت‌های ضروری در مرکز توجه قرار می‌گیرد.

    سرمایه‌ای که اثرش در بلندمدت دیده می‌شود

    در چنین شرایطی، میراث فرهنگی در حاشیه قرار می‌گیرد نه به این معنا که بی‌اهمیت تلقی شود بلکه به این دلیل که ماهیت آن بلندمدت است اما همین بلندمدت بودن در واقع بخشی از اهمیت آن است. میراث فرهنگی چیزی نیست که نتیجه آن در کوتاه‌مدت دیده شود، اما اثر آن در بلندمدت باقی می‌ماند.

    در تجربه عراق و سوریه، یکی از نکات مشترک این بود که در لحظات بحرانی، تمرکز بر نیازهای فوری باعث شد برخی از سازوکارهای حفاظت از میراث فرصت کافی برای عملکرد نداشته باشند. بعدها در مراحل بازسازی اهمیت این خلأها بیشتر دیده شد. در مورد 149 اثر آسیب‌دیده ایران طی جنگ تحمیلی سوم این پرسش مطرح می‌شود که پیش از وقوع بحران، چه میزان آمادگی برای حفاظت اضطراری وجود داشته است؟

    این پرسش نه برای قضاوت گذشته، بلکه برای فهم بهتر آینده اهمیت دارد. اگر بخواهیم نقش میراث فرهنگی را در یک جمله ساده کنیم، شاید بتوان گفت میراث، به ما احساس ادامه داشتن می‌دهد. هر جامعه‌ای برای اینکه بتواند خود را در زمان تعریف کند، نیاز دارد میان گذشته و حال یک پیوند داشته باشد. این پیوند گاهی در یک بنا، گاهی در یک موزه و گاهی در یک بافت شهری دیده می‌شود.

    در لحظه‌های ناپایدار این پیوند اهمیت بیشتری پیدا می‌کند زیرا انسان‌ها در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگری به نشانه‌هایی از ثبات نیاز دارند؛ نشانه‌هایی که به آن‌ها یادآوری کند تاریخ ادامه دارد. از این زاویه میراث فرهنگی نوعی حس استمرار است؛ حسی که در تجربه زندگی روزمره حضور دارد. گزارش این آسیب‌ها به حافظه تاریخی ایران در نهایت ما را به پرسش‌های مهم می‌رساند.

    پرسش‌هایی که فکر کردن به آن‌ها ضروری است؛ میراث فرهنگی در زندگی امروز ما چه جایگاهی دارد؟ در لحظه‌های بحران، چگونه می‌توان میان نیازهای فوری و ضرورت‌های فرهنگی تعادل برقرار کرد؟ و مهم‌تر از همه چگونه می‌توان از حافظه‌ای که در دل شهرها، موزه‌ها و بافت‌های تاریخی جریان دارد، در مواقعی که شرایط آرام نیست مراقبت کرد؟

    پیوند روزمره، ضامن بقای میراث فرهنگی

    شاید پاسخ این پرسش‌ها در یک جمله خلاصه شود؛ میراث فرهنگی زمانی بهتر حفظ می‌شود که پیش از بحران، به‌عنوان بخشی از زندگی روزمره و ساختار طبیعی جامعه دیده شود. شاید اگر بخواهیم همه این پرسش‌ها را در یک جمع‌بندی کوتاه کنار هم بگذاریم به یک نکته ساده برسیم؛ میراث فرهنگی زمانی بیشترین شانس بقا و کمترین میزان آسیب‌پذیری را دارد که پیش از هر بحران، در زندگی روزمره جامعه جا گرفته باشد.

    به‌بیان‌دیگر، میراث فرهنگی اگر فقط در قالب پروژه‌های حفاظت، پرونده‌های ثبت یا گزارش‌های کارشناسی دیده شود، در لحظه بحران معمولاً در حاشیه قرار می‌گیرد زیرا در آن لحظه، اولویت‌ها به‌صورت طبیعی به سمت نیازهای فوری‌تر می‌روند. اما اگر همان میراث از ابتدا بخشی از تجربه زیسته مردم باشد، در نحوه استفاده از فضاها، ارتباط روزمره با محله‌ها، آموزش عمومی و حتی شکل طبیعی شهرنشینی آنگاه حفاظت از آن دیگر یک وظیفه جداگانه نیست بلکه بخشی از منطق عادی زندگی خواهد بود.

    در واقع، مسئله فقط آمادگی برای بحران نیست، بلکه نحوه حضور میراث در زمان عادی است. هرچه این حضور عمیق‌تر و طبیعی‌تر باشد، فاصله میان جامعه و میراث کمتر می‌شود و در نتیجه در زمان بحران نیز حساسیت نسبت به آن بیشتر خواهد بود. تجربه‌های مختلف نیز این نکته را تأیید می‌کنند.

    در برخی شهرهایی که بافت تاریخی بخشی از زندگی روزمره مردم باقی مانده، حتی در شرایط دشوار، سطحی از مراقبت اجتماعی از فضا به‌عنوان نوعی عادت فرهنگی وجود دارد. در مقابل، در جاهایی که میراث فرهنگی صرفاً در قالب اثر تاریخی جدا از زندگی تعریف شده، آسیب‌پذیری آن در شرایط بحرانی بیشتر بوده است.

    از این منظر، می‌توان گفت مسئله اصلی فارغ از حفاظت فیزیکی نوع رابطه‌ای است که جامعه در زمان‌های عادی با میراث خود برقرار می‌کند. اگر این رابطه رسمی، اداری یا مناسبتی باشد، طبیعی است که در لحظه بحران هم تنها در سطح گزارش و واکنش باقی بماند اما اگر این رابطه در لایه‌های روزمره زندگی شکل گرفته باشد، میراث فرهنگی به بخشی از حس طبیعی محیط تبدیل می‌شود؛ چیزی که بودنش بدیهی است و از دست رفتنش به‌سرعت احساس می‌شود.

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *