مادر شهید: اگر در خیابان نبودیم، پشت سرداران خالی میشد
مادر شهید گفت: اگر مردم در خیابان نبودند، سرداران پشتشان را خالی میدیدند و ما سنگرها را به خیابان آوردیم.
به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، همزمان با تجمع پرشور مردم انقلابی و ولایتمدار رشت در محکومیت جنایات استکبار جهانی و حمایت از آرمانهای انقلاب اسلامی، «طاهره سرباز» مادر و مادربزرگ هشت شهید جنگ رمضان، با حضور در جمع معترضان، سخنانی آتشین و تأثیرگذار در وصف شهدا، بصیرت ملت ایران، لزوم حضور در صحنه و هوشیاری در برابر دشمنان بیان کرد که در ادامه متن کامل آن از نظر میگذرد.
این مادر شهید که اصالتاً اهل استان قزوین است، سخنانش را با اشاره به ارادت خود به استان گیلان آغاز کرد و گفت: شهر دلاورخیز رشت، من خودم از استان قزوین هستم ولی افتخار دارم که نزدیک به چهل و چند سال – همسن انقلاب – دو سال کمتر، عروس گیلانیها شدم، پدرشان هم از آخرین شهرهای استان گیلان است، هر موقع از قزوین میآمدیم، میدان فرهنگ رشت برای ما حال خاصی داشت، هنوز هم که هنوز است، امشب که رسیدیم، به یاد آن سالها افتادیم، حتی وسیله نقلیه شخصی نداشتیم، اما پیاده شدن در میدان فرهنگ برایمان لذت داشت.
وی با بیان اینکه از جمله خود «آقا مهدی» خودمان سالهای همراه بودن، همین گذر از شهر رشت و استان گیلان برای رسیدن به منطقه پدربزرگشان بود، گفت: الحمدالله یاد میکنیم از شهدای بزرگوار استان گیلان؛ از شهید حسین املاکی که حضرت آقا آن جمله معروف را دربارهاش فرمودند، از شهید حسین قمی، از شهدای بانوی استان گیلان به خصوص شهید عزیزی که امشب مجلس به نام او برگزار شده؛ یک کودک 13 ساله، من یه دفعه یادم افتاد که علی عزیز من همسن این شهید استان گیلان شماست و این افتخاری است برای ما و افتخاری است برای شما.
مادر و مادربزرگ هشت شهید جنگ رمضان با اشاره به جایگاه معنوی رشت افزود: شنیدم اینجا جایگاه و قدمگاه شهید حاج قاسم سلیمانی بوده، چه افتخاری امشب قسمت ما شد در جایی قدم بگذاریم، در جایی نفس بکشیم که شهید حاج قاسم سلیمانی بود، آن کسی که تمام دختران را دختر خودش میدانست، میگفت حتی آنهایی که فریب خوردهاند، دختران ما هستند، دختران گل حاج قاسم! دشمن ببیند که امروز توسط خود شماها تجمع در خیابانها و شهرهاست، احسنت به شما دختران و پسران جوان استان گیلان، به خصوص عزیزانی که در رشت ساکن هستید.
*نکند خیابان را خالی کنیم
این مادر شهید با تأکید بر لزوم حضور مستمر در صحنه تصریح کرد: نزدیک به 50 شب است که ما خودمان به این نتیجه رسیدیم و بر خود تکلیف کردیم که از خیابان کنار نکشیم، ما سنگرها را به خیابان آوردیم، ما آمدیم، اما یک کمی با افسوس و غم دل که ای کاش ما شب قبل از شهادت امام عزیزمان در خیابانها جمع شده بودیم، ای کاش ما بعد از فتنه 18 دی در خیابانها جمع شده بودیم، شما ملت شهیدپرور استان گیلان هر سال 8 دی را با افتخار جشن بصیرت میگیرید، من در شهر خودم به وجود شما افتخار میکنم، میگویم اینها یک روز زودتر از بقیه به بصیرت رسیدند.
وی با بیان اینکه شما مردم بصیر ثابت کردید پای انقلابید، اما ای کاش ما امسال هم بعد از 18 و 19 دی خیابان را خالی نمیکردیم، افزود: دشمن خواست تمام فتنهگران را در 18 دی به خیابان بریزد، در شهر ما فقط 18 دی و در شهرهای دیگر 18 و 19 دی، تمام آنهایی که فکر میکردند میتوانند انقلاب را زمین بزنند، با همه ابزارشان در خیابانها آمدند اما دیدیم که مردم ما در 20 دی و در شهر ما در 19 دی در خیابانها ریختند و آنها را مثل زباله به زبالهدان تاریخ انداختند.
*شهادت امام؛ بزرگترین غم ملت ایران
مادر شهید با اشاره به خطبههای پایانی امام راحل بیان کرد: در سخنرانیهای آخر امام دیدیم که امام شهیدمان فرمود: «به قله دارید نزدیک میشوید، فتنه عاشورایی در میان هست.» من آن موقع این کلمه «فتنه عاشورایی» را نفهمیدم، امام فرمود شما پیروزی را خواهید دید، من ذوق کردم که ما به زودی پیروزی میبینیم، به زودی حکومت متصل به امام زمان میبینیم، اما در این فتنه عاشورایی، عاشورا خواهد شد، من شرمنده امام هستم که در این فتنهای که برپا شد، در این آخرالزمان، جنگ رمضان اول، شهید این عاشورا خود امام عزیزمان شد و این بزرگترین غم ملت ایران شد.
وی افزود که احسنت به این ملت، به خصوص مردم شریف تهران، به محض اعلام خبر از 5 صبح، آنها 12 ساعت زودتر از ما به خیابان آمدند، از 5 صبح که خبر اعلام شد، میدان انقلاب مثل میدان شما مملو از جمعیت شد، تمام جنگندهها و موشکها بالای سر مردم حرکت میکرد، مردم مثل شما استوار و غیور ایستادند و گفتند ما کنار نمیرویم، شعارها محکمتر شد.
*روایت تلخ شهادت فرزند و عروس
مادر و مادربزرگ هشت شهید جنگ رمضان با چشمانی اشکبار به روایت لحظات پایانی زندگی فرزند و عروس شهیدش پرداخت و گفت: من برای اینکه دخترم میخواست زایمان کند، 5 اسفند رفتم تهران پیششان، دخترم و پسرم هر دو در تهران زندگی میکردند، پسرم دکترای علوم سیاسی داشت، مدرس و استاد دانشگاه بود، صاحب فرزندانی بود که با جان دل و با پایه ایمان و ولایت بزرگ شده بودند، نماز، قرآن، درس، همه چیزشان به شاخصه ولایت و رهبری برمیگشت، عروسم با وجود اینکه سمپات درس خوانده بود و دانشگاه امام صادق (ع) وکالت خوانده بود، دفتر وکالتش را گذاشت کنار و گفت من پرورش و تربیت بچه را انجام میدهم، همه رسانه دنیا بر علیه بچههای ماست، به خصوص بر علیه دخترانمان، او از کار گذشت و در فضای مجازی، در بین دوستان، کلاسهای مختلف مشاوره و احکام تربیتی برقرار کرد، همیشه روی دور تند بود، انگار میترسید وقت کم بیاورد.
وی با بیان اینکه پسر من دنبال لقمه نان حلال بود، تصریح کرد: دخترم بعد از تقریباً هفت، هشت سال ازدواج کرده بود و یک پسر 7 ساله نتیجه مستمر زندگیشان بود و یک کوچولو که موقع شهادت 22 روزه بود، روز پنجم جنگ شروع شد، میخواستیم این کوچولو را ببریم برای غربالگری که صدای آژیر درآمد، بمبی که به بیت رهبری زدند، گودال قتلگاه در کنار خیابانی که رهبری حضور داشتند، ایجاد کردند، با فاصله دو ساعت تا خانه دختر من، ولی صدایش جلوی خانه دختر من آمد، مردم فقط یک سؤال داشتند: آقا سالم است؟ آقا زنده است؟ بقیه فدای سرش.
مادر شهید با صدایی لرزان بیان کرد: روز دهم سحرگاه، خبر تلخ اعلام شد، دختر من حالت شوک به او دست داد، خشک شده بود، من قبلاً در زمان شهادت سید حسن نصرالله دیده بودم دخترم سکته ناقص کرده بود، لال شده بود تا ظهر نتوانست حرف بزند، دست راستش حرکت نمیکرد، برایم نوشت: «مامان حس میکنم تمام دیوارهای خانه دارد میریزد رو سرم.» عشق دختر من نسبت به رهبری هزاران برابر عشقش به سید حسن نصرالله بود و میگفت برویم میدان انقلاب.
وی با بیان اینکه ما از صبح تا ظهر در خیابان و میدان انقلاب بودیم، افزود: گفتم حاضر شو داداشت میآید، گفت نه، من دیگر نمیآیم قزوین، گفت مامان مهم این بود که آقا را نزنند، وقتی آقا را زدند، دیگر ما برای چه بیاییم؟ من میدانستم میزنندشان، اما کی میزنند؟ برای دشمن ما اصلاً جا مهم نبود.
*روایت آخرین روزها و ایستادگی تا قدس
مادر و مادربزرگ هشت شهید جنگ رمضان با اشاره به آخرین روزهای زندگی فرزندانش بیان کرد: پسر من 2، 3 سال قبل آن خانه را خریده بود، با شروع جنگ تحمیلی، هرکس میخواست برود راهش را گرفت، طبقههای پایین خالی بود، فقط طبقه آخر که پسر من بود، و طبقه چهارم یک همسر شهید که شوهرش سر محل کارش زده شده بود، مانده بود با سه تا بچه، ما آنجا بودیم، امنیت و آرامش بود، تا روز قدس ماندیم، به آنها گفتم پاشید بروید قزوین، گفتند نمیرویم، اگر همه فرار کنند ما هم فرار کنیم؟ ما با آنها چه فرقی داریم؟ ما میمانیم با پای انقلابمان، میمانیم با پای کشورمان.
*از شهادت فرزندانم ذرهای ناراحت نیستم
مادر شهید با اشکی که حلقه در چشمانش زده بود، گفت: من از شهادت فرزندانم ذرهای ناراحت نیستم، نه اینکه دلم سنگ باشد، تمام وجودم به بچههایم تعلق داشت، بچههایم چند دقیقه دیر میکردند، من به سکته میرسیدم، شب عروسی همین آقا مهدی خودمان زار زار گریه میکردم چون فکر میکردم دیگر پسرم را هفتهای یک بار میخواهم ببینم.
وی تأکید کرد: بچههای من فدایی این کشور عزیز و این پرچم شدند، رفتند تا کشور ما غزه نشود، عزیزانی که فکر میکنید اسلام فقط مال مسلمانان و شیعه است، امام شهیدمان ملیگرایی و اسلامیت را با هم قاطی کرد، شب عاشورای آخر یادتان میآید؟ امام فرمود «کجایی ای ایران؟ بخوان!» یعنی شب شهادت امام حسین، شب افتخار ایران و این اثر رسانه است.
*پیام به دیپلماسیها: گول نخورید
مادر و مادربزرگ هشت شهید جنگ رمضان با استناد به آیات قرآن به تیم مذاکرهکننده کشور هشدار داد: یک پیام دارم برای دیپلماسیهایمان، گول نخورید، به آیه صریح قرآن دقت کنید: «أَذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ…» سوره توبه را یک دور نگاه کنیم، اگر با شما بیعت کردند و سر عهد و پیمانشان بستند، با آنها باشید. اما آیه 12 میگوید: «إِذَا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ…» اگر بعد از بستن عهد، پیمانشکنی کردند، «فَقَاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ». اینها ائمه کفرند، بزرگان کافرند، سردمداران مستکبرند، قرآن میگوید با آنها بجنگید، ما چند بار باید از یک سوراخ گزیده شویم؟!
وی با بیان اینکه یادمان نرود چند روز پیش اعلام کردند یک ساعت دیگر تمام زیرساختهایتان را میزنیم، پلها را میزنیم، مردم رفتند سر پل، گفت: فکر کردند ما مثل غزهایم، مثل مصریم، مثل آدمهای قذافی هستیم که گول بخوریم، اعلام کردند پل میزنیم، همه رفتند سر پل، گفتند نیروگاه میزنیم، مردم قزوین رفتند دور نیروگاه شهید رجایی حلقه زدند، اگر میخواهی بزنی، بیا بزن. «اگر سر به تن کشتن از آن به که کشور به دشمن دهیم.»
*اگر در خیابان نبودید، پشت سرداران خالی میشد
مادر شهید با تأکید بر حضور مردم در صحنه تصریح کرد: اگر شماها در خیابان نبودید، سرداران که همیشه آمادهاند، اما اگر شما در خیابان آماده نبودید، شاید پشتشان خالی میدیدند، آن وقت به وعدههای توخالی دشمن دل میبستند، وعدههایشان چه بود؟ پدافند ممنوع، کارهای فنی و آمادهسازی هستهای ممنوع، اورانیوم غنی شدهتان را کامل بدهید به ما! شما چه کارهاید که اینطور از ما حساب بکشید؟
*سخنی با تیم مذاکرهکننده: با مردم روراست باشید
وی خطاب به تیم مذاکرهکننده کشور گفت: یک سخن خاص با تیم مذاکرهمان داریم، خواهش میکنیم از شما که با مردم روراست باشید، زود بیایید اول شما حرفها را بزنید، اگر شما نزنید، ما حرف را از آمریکاییها میشنویم، از ویتکاف میشنویم، بیایید حرفها را روراست برای مردم بگویید، تا وقتی با مردم راست باشید، مردم هم با شما راست هستند.
انتهای پیام/

























دیدگاهتان را بنویسید