×
×
اخبار امروز دهکده آفتاب
  • از تفریح تا عادی‌سازی؛ پشت پرده تغییر نگرش به مصرف «گل»

  • کد نوشته: 112000
  • ۱۴ مهر ۱۴۰۵
  • 1 بازدید
  • ۰
  • یک جامعه‌شناس معتقد است تغییر برچسب مصرف، اتاق‌های پژواک شبکه‌های اجتماعی و تأثیر گروه همسالان باعث شده بخشی از جوانان، مصرف «گل» را رفتاری عادی یا کم‌خطر تلقی کنند.

    از تفریح تا عادی‌سازی؛ پشت پرده تغییر نگرش به مصرف «گل»

    مهدی مختارپور، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، در گفتگو با خبرنگار مهر و در پاسخ به پرسشی درباره این تصور که «گل» ماده مخدر نیست، گفت: زمانی که جوان به این باور می‌رسد، با یک تغییر معنایی مواجه هستیم و می‌توان این پدیده را از چند زاویه بررسی کرد.

    وی اظهار کرد: وقتی فرد رفتاری انجام می‌دهد که با ارزش‌ها و شناخت او در تضاد است، دچار ناهماهنگی شناختی می‌شود. برای کاهش این تعارض، ممکن است تعریف خود را از رفتار تغییر دهد.

    این جامعه‌شناس افزود: فرد با همترازکردن ماده‌ای مانند گل با سیگار ممکن است به خود و دیگران این پیام را بدهد که «من معتاد نیستم و صرفاً تفریح می‌کنم». این تغییر برچسب می‌تواند نوعی سپر دفاعی هویتی برای فرار از برچسب منفی اجتماعی باشد.

    مختارپور بحران اعتبار نهادهای مرجع را یکی دیگر از عوامل دانست و گفت: وقتی نهادهای رسمی اطلاع‌رسانی، آموزشی و فرهنگی در برخی حوزه‌ها به جای آموزش مبتنی بر واقعیت از روش‌های دستوری استفاده کنند، اعتماد بخشی از جوانان به پیام‌های این نهادها کاهش پیدا می‌کند.

    وی افزود: در چنین شرایطی، پیام‌های هشداردهنده درباره مواد مخدر نیز ممکن است از سوی برخی جوانان نوعی تبلیغات یا ترساندن بی‌دلیل تلقی شود و فرد به سمت منابع غیررسمی مانند چهره‌های مشهور در شبکه‌های اجتماعی گرایش پیدا کند.

    مصرف مواد به عنوان سرمایه نمادین

    این استاد دانشگاه گفت: در برخی فرهنگ‌های جهانی، به‌ویژه در بخشی از موسیقی و محصولات رسانه‌ای، مصرف مواد ممکن است به شکل سبک زندگی نمایش داده شود. این بازنمایی می‌تواند برای بخشی از جوانان، مصرف را به نوعی سرمایه نمادین تبدیل کند.

    وی ادامه داد: در این شرایط، مصرف ممکن است از یک رفتار صرفاً فردی به نمایش هویتی تبدیل شود و فرد از طریق آن تلاش کند خود را مدرن، متفاوت یا معترض نشان دهد.

    اتاق‌های پژواک و عادی‌سازی مصرف

    مختارپور با اشاره به الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی اظهار کرد: جوان ممکن است در محیطی قرار بگیرد که به صورت مداوم محتوای همسو با باورهای خودش را دریافت کند. در چنین محیطی، رفتاری که پیش‌تر برای فرد غیرعادی تلقی می‌شد، به تدریج عادی می‌شود.

    وی افزود: فشار گروه همسالان در این محیط می‌تواند از نظارت خانواده قدرتمندتر شود و فرد برای عقب‌نماندن از گروه، خود را با هنجارهای آن تطبیق دهد.

    این جامعه‌شناس گفت: بخشی از جوانان با آینده‌ای مبهم مواجه هستند و ممکن است برای فاصله‌گرفتن موقت از فشارهای زندگی به مصرف مواد روی بیاورند. حتی اگر احساس آرامش یا تمرکز ناشی از مصرف کوتاه‌مدت باشد، فرد ممکن است آن را به عنوان راهی برای مدیریت فشارهای روانی تجربه کند.

    مختارپور درباره راهکار مقابله با این روند اظهار کرد: با پند و اندرز و تهدید قانونی به تنهایی نمی‌توان این مسئله را حل کرد. باید یک روایت علمی و بدون جانبداری تولید شود و واقعیت‌های پزشکی و روان‌شناختی مرتبط با مصرف مواد توسط افرادی بیان شود که از اعتبار اجتماعی برخوردارند. حمایت باید در کنار اقدامات قانونی مورد توجه قرار گیرد. باید فضاهای گفت‌وگوی امن ایجاد شود تا جوانی که درباره مصرف خود با والدین یا مشاور صحبت می‌کند، احساس نکند حتماً با قضاوت و توبیخ مواجه خواهد شد.

    مختارپور همچنین بر بازسازی فرصت‌های تفریحی تأکید کرد و گفت: اگر جایگزین مناسبی برای جوان وجود نداشته باشد، احتمال بازگشت او به رفتار قبلی بیشتر می‌شود. ورزش، هنر، فعالیت‌های اجتماعی داوطلبانه و فضاهای گفت‌وگوی آزاد می‌توانند بخشی از این جایگزین‌ها باشند.

    چرا دسترسی به مواد مخدر آسان شده است؟

    این جامعه‌شناس در ادامه درباره دسترسی آسان به مواد مخدر اظهار کرد: این پدیده را باید در چند سطح بررسی کرد. لایه نخست، سطح انتظامی و فناورانه است، اما اگر از این لایه عبور کنیم، با عوامل اقتصادی و اجتماعی عمیق‌تری مواجه می‌شویم.

    مختارپور گفت: در گذشته بخش زیادی از معاملات مواد در فضاهای فیزیکی انجام می‌شد، اما امروز بخشی از این بازار به فضای سایبری منتقل شده است. شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها می‌توانند در برخی موارد نقش بازارهای غیررسمی را ایفا کنند.

    وی افزود: استفاده از روش‌های مختلف انتقال و واسطه‌های غیرمستقیم، شناسایی منشأ اصلی معاملات را دشوارتر می‌کند و همین مسئله چالش‌های جدیدی برای نهادهای انتظامی ایجاد کرده است.

    این استاد دانشگاه با اشاره به عوامل اقتصادی گفت: هرگاه شکاف اقتصادی افزایش یابد و بخشی از جمعیت، به‌ویژه جوانان، از چرخه رسمی کسب درآمد خارج شوند، زمینه شکل‌گیری یا گسترش اقتصاد زیرزمینی فراهم می‌شود.

    وی ادامه داد: مواد مخدر به دلیل تقاضای مستمر و سودآوری بالا می‌تواند برای شبکه‌های غیرقانونی جذاب باشد و شرایط اقتصادی دشوار نیز ممکن است انگیزه ورود برخی افراد به فعالیت‌های غیررسمی را افزایش دهد.

    عادی‌شدن مصرف و کاهش نظارت اجتماعی

    مختارپور ضلع سوم این مسئله را اجتماعی و فرهنگی دانست و اظهار کرد: اگر تقاضا وجود نداشته باشد، عرضه نیز به شکل فعلی ادامه پیدا نمی‌کند. زمانی که مصرف در میان گروه‌های مختلف اجتماعی عادی شود، هزینه اجتماعی خرید مواد کاهش پیدا می‌کند.در چنین شرایطی، فرد ممکن است احساس نکند که در حال انجام رفتاری پنهانی است و همین عادی‌سازی، نظارت اجتماعی را تضعیف می‌کند.

    مختارپور گفت: بنابراین با مثلثی متشکل از اقتصاد، اجتماع و حوزه انتظامی مواجهیم. مقابله انتظامی با توزیع‌کنندگان می‌تواند جریان عرضه را در مقاطعی مختل کند، اما اگر تقاضا و عوامل اجتماعی و اقتصادی مؤثر بر آن تغییر نکند، بازار امکان بازتولید خود را خواهد داشت.

    نقش رسانه و سلبریتی‌ها در عادی‌سازی مصرف مواد

    این جامعه‌شناس در ادامه درباره تأثیر رسانه‌ها و چهره‌های مشهور بر عادی‌سازی مصرف مواد اظهار کرد: در این زمینه چند سازوکار مهم وجود دارد که نخستین آنها زیبایی‌شناسی مصرف است.

    وی گفت: فیلم‌ها، سریال‌ها و موزیک‌ویدئوها در بسته‌بندی‌کردن رفتارها مهارت زیادی دارند. وقتی یک شخصیت محبوب در یک اثر نمایشی در حال مصرف مواد نشان داده می‌شود، ممکن است رفتار آسیب‌زا از یک عمل پرخطر به یک نماد زیبایی‌شناختی تبدیل شود.

    از تفریح تا عادی‌سازی؛ پشت پرده تغییر نگرش به مصرف «گل»

    مختارپور با اشاره به نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت بندورا افزود: انسان‌ها بخشی از رفتارهای خود را از طریق مشاهده یاد می‌گیرند. سلبریتی‌ها و چهره‌های مشهور نیز برای بخشی از جامعه به مراجع جدید هویت‌سازی تبدیل شده‌اند. زمانی که یک چهره مشهور، مصرف مواد را به عنوان بخشی از آزادی فردی یا تفریح کم‌خطر بازنمایی می‌کند، ممکن است مخاطب نیز آن رفتار را به عنوان رفتاری قابل پذیرش یاد بگیرد.

    این جامعه‌شناس گفت: در گذشته نمایش مصرف مواد در بسیاری از آثار نمایشی با پیامدهایی مانند نابودی و فروپاشی همراه بود، اما اگر مصرف در آثار مختلف به شکل خنثی و روزمره نمایش داده شود، تکرار آن می‌تواند حساسیت مخاطب را کاهش دهد.

    وی افزود: مخاطب با مشاهده مکرر چنین تصاویری ممکن است به تدریج تصور کند این رفتار بخش عادی زندگی روزمره است.

    ضرورت ارتقای سواد رسانه‌ای

    مختارپور درباره راهکار مواجهه با این مسئله اظهار کرد: در عصر اینترنت، صرفاً با سانسور نمی‌توان با این پدیده مقابله کرد. یکی از راهکارهای مهم، افزایش سواد رسانه‌ای است.

    وی افزود: باید به جوان آموزش داد که پشت بسیاری از تصاویر جذاب در شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد توجه وجود دارد و رفتار یک چهره مشهور صرفاً به دلیل بازنمایی گسترده یا دریافت لایک بیشتر، لزوماً رفتاری درست یا کم‌خطر نیست.

    از تفریح تا عادی‌سازی؛ پشت پرده تغییر نگرش به مصرف «گل»

    تأثیر اینفلوئنسرها بر پوشش، گفتار و رفتار جوانان

    مختارپور در ادامه درباره تأثیر چهره‌های مشهور بر هویت جوانان گفت: این تأثیر فراتر از یک تقلید ساده است و می‌توان آن را در قالب «بازنمایی هویت جایگزین» بررسی کرد. پوشش برای جوان می‌تواند نوعی پیام غیرکلامی باشد. زمانی که فرد لباسی مشابه یک اینفلوئنسر می‌پوشد، ممکن است هدف او صرفاً تغییر ظاهر نباشد، بلکه بخواهد نشان دهد به گروه یا سبک زندگی خاصی تعلق دارد.

    مختارپور افزود: چهره‌های مشهور با نمایش سبک‌های مصرفی و استانداردهای زیبایی، پوشش را از یک کالای ساده به سرمایه‌ای نمادین تبدیل می‌کنند. تأثیر بر گفتار می‌تواند عمیق‌تر و ماندگارتر باشد. جوان برای نزدیک‌شدن به گروه مطلوب خود ممکن است از اصطلاحات، لحن و حتی شیوه بیان یک خواننده، اینفلوئنسر یا چهره مشهور استفاده کند.

    این جامعه‌شناس افزود: استفاده از زبان تند یا الفاظ رکیک نیز در برخی موارد می‌تواند به ابزاری برای نشان‌دادن استقلال، متفاوت‌بودن یا فاصله گرفتن از اقتدار سنتی تبدیل شود.

    تغییر در ارزش‌ها و مرزهای رفتاری

    مختارپور اظهار کرد: بخش مهم‌تر، تأثیر بر رفتار و ارزش‌هاست. اگر الگوهای رسانه‌ای رفتارهای تهاجمی، بی‌تفاوتی نسبت به قوانین یا بی‌احترامی به دیگران را جذاب و نشانه قدرت نشان دهند، ممکن است بخشی از جوانان این رفتارها را به عنوان مهارت اجتماعی برای بقا و دیده‌شدن تلقی کنند.

    وی ادامه داد: در زمینه مصرف مواد نیز تأثیر الگوهای رسانه‌ای می‌تواند از طریق رمانتیک‌سازی خطر اتفاق بیفتد. وقتی مصرف مواد در محیطی لوکس، جذاب یا همراه با احساس آزادی نمایش داده می‌شود، ممکن است به یک تجربه هویتی تبدیل شود.در جامعه نمایشی امروز، نمایش گاهی بر خود واقعیت غلبه پیدا می‌کند و بخشی از جوانان هویت خود را از طریق پوشش، گفتار و رفتار الگوهای رسانه‌ای بازسازی می‌کنند.

    چرا برخوردهای فعلی با شبکه توزیع مواد بازدارندگی کافی ایجاد نمی‌کند؟

    این جامعه‌شناس درباره کارآمدی برخوردهای موجود با شبکه توزیع مواد اظهار کرد: از منظر جامعه‌شناسی جرم و تحلیل ساختاری، می‌توان گفت برخورد صرفاً انتظامی با این مسئله با محدودیت‌های جدی مواجه است.

    وی نخستین عامل را عدم توازن میان هزینه و سود دانست و گفت: زمانی که سود حاصل از فعالیت غیرقانونی بالا باشد، حتی مجازات نیز ممکن است از نگاه برخی فعالان این بازار به عنوان هزینه‌ای قابل تحمل در نظر گرفته شود. دلیل دوم، ماهیت شبکه‌ای این بازار است. با دستگیری یک توزیع‌کننده، ممکن است فرد دیگری جایگزین او شود؛ بنابراین برخورد با یک حلقه از شبکه الزاماً به معنای از بین رفتن کل شبکه نیست.

    وی سومین عامل را جدایی جرم از عامل محرک آن دانست و گفت: مقابله با توزیع‌کننده، عرضه را در مقطعی کاهش می‌دهد، اما اگر عوامل ایجاد تقاضا همچنان وجود داشته باشند، بازار می‌تواند دوباره شکل بگیرد.

    این جامعه‌شناس افزود: اگر تقاضا تحت تأثیر مشکلات روانی، اجتماعی، تنهایی، بحران معنا یا سایر عوامل همچنان بالا باشد، عرضه نیز راهی برای بازگشت پیدا خواهد کرد.

    آیا تشدید مجازات به تنهایی راه‌حل است؟

    مختارپور در پاسخ به این پرسش که آیا تشدید مجازات می‌تواند مصرف و توزیع مواد مخدر را کاهش دهد، گفت: تشدید مجازات به تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی تمام ابعاد این مسئله باشد و باید میان مدیریت علائم و درمان ریشه‌های مسئله تفاوت قائل شد.

    وی با اشاره به نظریه فشار رابرت مرتون اظهار کرد: زمانی که جامعه اهدافی مانند ثروت، موفقیت و جایگاه اجتماعی را پیش روی جوانان قرار می‌دهد اما ابزارهای قانونی و مشروع برای دستیابی به این اهداف برای همه فراهم نیست، زمینه بروز رفتارهای انحرافی افزایش می‌یابد. بنابراین تشدید مجازات بدون ایجاد فرصت‌های شغلی، آموزشی و اجتماعی مناسب، نمی‌تواند فشارهای ساختاری را از بین ببرد.

    این جامعه‌شناس با اشاره به نظریه برچسب‌زنی هاوارد بکر گفت: یکی از بحث‌های مهم جامعه‌شناسی جرم این است که مجازات و زندانی‌شدن می‌تواند برای فرد برچسب «مجرم» ایجاد کند. اگر فرد پس از آزادی با طرد اجتماعی و دشواری ورود دوباره به بازار کار مواجه شود، احتمال بازگشت او به فعالیت‌های غیرقانونی افزایش می‌یابد. بنابراین سیاست‌های کیفری باید در کنار مجازات، امکان بازگشت فرد به جامعه را نیز فراهم کنند.

    مختارپور تأکید کرد: کنترل اجتماعی فقط از طریق پلیس و دادگاه انجام نمی‌شود. خانواده، مدرسه، همسایگان و نهادهای مدنی نیز در کنترل اجتماعی غیررسمی نقش دارند.

    وی گفت: وقتی سرمایه اجتماعی تضعیف شود، امکان کنترل غیررسمی نیز کاهش پیدا می‌کند. آنچه می‌تواند یک جوان را از رفتارهای آسیب‌زا دور کند، تنها ترس از مجازات نیست؛ بلکه تعلق به خانواده، امید به آینده و احساس مسئولیت نسبت به جامعه نیز اهمیت دارد.

    این استاد دانشگاه در جمع‌بندی اظهار کرد: سیاست‌گذاری در این حوزه باید از مدل صرفاً مجازات‌محور به سمت مدل‌های ساختاری و ترمیمی حرکت کند. کاهش سودآوری بازار سیاه، ایجاد فرصت‌های درآمدی قانونی برای جوانان، توسعه مراکز بازپروری، مشاوره و اشتغال و فراهم‌کردن امکان بازگشت افراد آسیب‌دیده به جامعه، باید همزمان مورد توجه قرار گیرد.

    وی افزود: البته بخشی از این اقدامات هم‌اکنون از سوی دستگاه قضایی، انتظامی و مراکز بازپروری و آموزش شغلی دنبال می‌شود، اما مسئله نیازمند رویکردی جامع است.

    مختارپور در پایان گفت: به جای نگاه صرفاً ابزاری به جوانان به عنوان افرادی که باید کنترل شوند، باید به آنها عاملیت داد. مشارکت‌دادن جوانان در تصمیم‌گیری‌های محلی و ایجاد فضاهای فرهنگی و اجتماعی می‌تواند پیوند آنها با جامعه را تقویت کند.

    وی تأکید کرد: تشدید مجازات ممکن است بخشی از علائم مسئله را مدیریت کند، اما برای مواجهه با ریشه‌های آن باید همزمان خانواده، اقتصاد، معنا، امید، سلامت اجتماعی و سرمایه اجتماعی را تقویت کرد.

    مقالات مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *