×
×
اخبار امروز دهکده آفتاب
  • سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ show off لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند

  • کد نوشته: 91576
  • ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
  • 1 بازدید
  • ۰
  • اتفاقی که سال ۱۳۸۷ با نقش «فریده» در «بزنگاه» به کارگردانی رضا عطاران برای سوسن پرور در تلویزیون رخ داد می‌توانست سال ۱۳۹۸ با بازی در نقش «اکرم» در «بوتاکس» به کارگردانی کاوه مظاهری در سینما برایش تکرار شود. اما آن‌چه در عمل رخ داد نه این، که عکسش بود. شاید به این خاطر که به قول خودش «سوسن پرور show off لازم برای بازیگر بودن را ندارد…» هرچند تاکید می‌کند: «با این حال به نظرم مهم این است که من در کل با سوسن پرور بودن، خوشحالم.»

    سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ show off لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند

    نرگس کیانی: «رسالت من در زندگی این است که وقتی مُردم آدم‌هایی باشند که با خودشان بگویند یادش به‌خیر! سوسن اگر بود… و رشته کلام‌شان به مِهر وصل شود…» این را بازیگری می‌گوید که تصور می‌کرد اگر روزی جایگاهی را که می‌خواهد در حرفه‌اش به دست آورد اجازه نمی‌دهد هیچ انسانی با انسان دیگر، تنها به خاطر جای بالاترش در رده‌بندی شغلی، تحقیرآمیز رفتار کند. سوسن پرور، بازیگری که می‌گوید مدت‌هاست پذیرفته مدینه فاضله‌ای که چشم انتظارش بوده وجود ندارد و به شکستن دانه‌دانه بت‌های زندگی‌اش در برابر چشمش، تن داده هم‌چنان معتقد است «مِهر هم مثل نان آدم‌ها نمک‌گیر می‌کند» و نوبت کارگردانی کردن خودش که می‌رسد آن‌چه برایش اهمیت دارد «بسیار مهربان بودن در کنار کمی کاربلد بودن» است و این را برای رسیدن به خروجی مطلوبش بهترین روش می‌داند.

    سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ show off لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند
    سوسن پرور در صحنه‌ای از نمایش «ویژه بانوان نیست» 

    سوسن پرور که این شب‌ها با نمایش «ویژه بانوان نیست» به نویسندگی کیمیا خلج، کارگردانی سعید حشمتی و تهیه‌کنندگی علی اکباتانی در کنار مرضیه صدرایی، ژاکلین آواره، آرزو نادری و وحیدرضا صادق‌پور روی صحنه پردیس تئاتر و موسیقی شهرزاد است در بخش اول گفت‌وگویش با کافه‌خبر خبرآنلاین از روزهای شروع کارش با کارگردانی و نه بازیگری گفت. روزهایی که با نمایش «توالت» از اراک در بیست‌ویکمین جشنواره تئاتر فجر شرکت کرد (۱۳۸۱) و اثرش تقدیر کارگردانی و بازیگری (مجید رحمتی) گرفت. روزهایی که با کارگردانی «تُف (شوک)» و «اشتبْ با ه گرد تنها» باید سرخوشانه‌ترین روزهای زندگی‌اش را می‌گذارد اما بیش از شادی، اندوه نشدن‌ها و نگذاشتن‌ها بود که برایش ماند. مهاجرت از اراک به تهران و غم دور و دورتر شدن از رویایش اگرچه در سال ۱۳۸۷ برایش به اوج رسید اما همان سال رضا عطاران با نقش «فریده» در «بزنگاه» تخته پرشی در تلویزیون زیر پایش گذاشت که او بیشترین بهره را از آن برد. اتفاقی که می‌توانست سال ۱۳۹۸ با بازی در نقش «اکرم» در «بوتاکس» به کارگردانی کاوه مظاهری برایش تکرار شود، اما آن‌چه در عمل رخ داد نه این، که عکسش بود. او در برابر چرای تعجب‌آمیزی که می‌شنود می‌گوید: «سوال خوبی است. واقعا چرا؟ یکی از جواب‌ها شاید این باشد که سوسن پرور  show off لازم برای بازیگر بودن را ندارد… رفت‌وآمدی به فلان یا بهمان مراسم و رویداد و دیدار نمی‌کند… آن هم فقط برای این که حوصله‌اش نمی‌گیرد..» با این همه اما حرف را این‌طور تمام می‌کند که: «با این حال به نظرم ایرادی ندارد و مهم این است که من در کل با سوسن پرور بودن، خوشحالم.» آن‌چه در ادامه می‌خوانید بخش دوم و پایانی گفت‌وگو با سوسن پرور است.  

    اگر موافق باشید می‌خواهم گفت‌وگو را با نقطه اوج درخشش‌تان در سینما؛ نقش اکرم در «بوتاکس» به کارگردانی کاوه مظاهری، ادامه دهیم. نقشی که برای بازی در آن ۵ جایزه بهترین بازیگر زن را از ۵ جشنواره به دست آوردید؛ هشتمین جشنواره تورینو سینه‌فست و هجدهمین جشنواره سالنتو هر دو در ایتالیا، یازدهمین جشنواره فیلم پکن در چین (بخش Forward Future  )، بیستمین جشنواره فیلم داکا در بنگلادش و بیست‌ویکمین جشن حافظ. اگرچه اشاره کردید در هر نقشی مقابل دوربین رفته‌اید تلاش‌تان بر این بوده که در حد توان‌تان قدرتمندانه بازی‌ کنید و برای هیچ‌کدام کم نگداشته‌اید اما در «بوتاکس» انگار همه‌چیز دست‌به‌دست هم داد تا شما بدرخشید.

    صحبت کردن در مورد «بوتاکس»، مرا از جهتی بسیار غمگین می‌کند. از این جهت که خالق «بوتاکس»؛ کاوه مظاهری نه از سر اختیار که تحت تاثیر شرایط، هم‌اکنون در ایران نیست. بگذارید این‌طور بگویم؛ از نگاه من، ما وقتی می‌توانیم کسی را «آرتیست» بنامیم که «ب» بسم‌الله، انسانیت را بلد باشد و بعد به عرصه هنر، هر هنری بسته به حوزه کاری‌اش، وارد شده باشد. درواقع شما با از سر گذراندن انسانیت است که خروجی‌ کارتان در عرصه هنر، «خلق هنری» نام می‌گیرد. براساس این نگاه، تعداد آرتیست‌های ما، آرتیست به معنایی که توضیح دادم، بسیار اندک است. در مقابل بسیارند کسانی که بدون از سر گذراندن انسانیت، اثری می‌آفرینند هرچند قابل قبول و دقیق و صحیح اما خالی از روح. درست مثل خروجی یک فرآیند مکانیکی.

    سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ show off لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند
    سوسن پرور در نمایی از «بوتاکس» 

    شاید برای این که متوجه شوید دقیقا در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم باید یک روز را در لوکیشن «بوتاکس» می‌گذراندید. بگذارید مثالی بزنم. در چشم کاوه مظاهری، نیروی خدماتی که برای گروه چای می‌آورد همان‌قدر ارج و قرب داشت که تهیه‌کننده اثر ارج و قرب داشت. کاوه به عنوان کارگردان اگر به آن شخص، بیشتر از تهیه‌کننده احترام نمی‌گذاشت امکان نداشت کمتر احترام بگذارد. در لوکیشن «بوتاکس»، من به چشم می‌دیدم که چیزی به اسم فضایی صرفا مخصوص کارگردان یا تهیه‌کننده یا برخی از اعضای تیم تولید وجود نداشت و میان محل رفت‌وآمد و نشست‌وبرخاست تهیه‌کننده با بچه‌های تدارکات خط‌کشی نشده بود و تفاوتی دیده نمی‌شد. من می‌دیدم که مثلا دستیار سه طراحی لباس، همان‌قدر از اجازه عرض اندام و اظهار نظر نسبت به کار برخوردار است که دستیار اول کارگردان و کاوه همان‌قدر که وقت شنیدن حرف دستیار اولش به او توجه می‌کند، وقت شنیدن حرف دستیار سه طراحی لباس هم، توجه نشان می‌دهد. در هر دو مورد هم بسته به چیزی که می‌شنود، ممکن است به این نتیجه برسد که حرف درستی است و باید به آن عمل کند. شمای نوعی به‌عنوان دستیار سه طراحی لباس، فردای چنین روزی که شب قبلش دیده و شنیده شده‌اید بدون آن که به واسطه تفاوت جایگاه‌تان در تیم تولید تبعیضی احساس کنید، قطعا با حالی بهتر و انرژی بیشتر در لوکیشن حاضر می‌شوید. من معتقدم مجموع این‌ها، مجموع این احساس رضایت‌ها بود که با خروجی «بوتاکس» کاری کرد که وقت دیدنش دل‌تان بلرزد وگرنه فیلم ساختن را که همه فیلمسازها بلدند. به نظر من، فقط خروجی کاری مثل «بوتاکس» می‌تواند این‌طور باشد؛ کاری که در طول تولیدش، اشکی از چشم کسی به ناحق سرازیر نشد و اگر شد، جز این نبود که همه‌چیز متوقف شود و زمانی به گپ‌وگفت بگذر تا معلوم شود چه چیزی نامیزان بوده است؟ این‌ها را گفتم که بدانید پشت صحنه «بوتاکس» چه مدینه فاضله‌ای بود و منِ سوسن پرور اگر قرار بود در چنین فضایی کم‌کاری کنم و بهترین نمونه‌ای را که می‌توانم از خودم در برابر دوربین نشان ندهم، باید به این نتیجه قطعی می‌رسیدم که عمری در توهم بازیگر بودن به سر ‌برده‌ام و فکر و خیال ‌بافته‌ام که بازیگر خوبی هستم.

    شما تا پیش از «بوتاکس»، جز در سریال «روزگار قریب» کیانوش عیاری فقط در کارهای کمدی بازی کرده بودید.

    برای همین از همان ابتدا به کاوه گفتم تصور می‌کنم تماشاگر فیلمت مرا در نقش اکرم نپذیرد و جواب کاوه فقط یک چیز بود: «اگر تو بازی در «بوتاکس» را نپذیری من این فیلم را نخواهم ساخت! چون جز تو، بازیگر دیگری در ذهنم برای این نقش وجود ندارد.» می‌توانید تصور کنید که چنین جمله‌ای چه مسئولیتی بر دوش شما به عنوان بازیگر می‌گذارد؟ من همان لحظه با خودم گفتم، برای آدمی که این‌طور به من ایمان دارد، اگر صدم را نگذارم، چه کنم؟ اکرم تنها نقش کارنامه کاری من است که حسی بازی‌اش کردم، کاری که عموما نمی‌کنم چون چندان اهل بازی حسی نیستم. ارتباط من با اکرم اما طوری بود که می‌دانستم برای نشان دادن احساسش، به چه سکانسی با چه نوع ترکیب‌بندی احتیاج است. مثلا به کاوه می‌گفتم حس می‌کنم اکرم باید در سکانسی در حال سیگار کشیدن باشد؛ وقتی در اوج دلتنگی برای برادرش، عماد به ته‌مانده‌های سیگار او پناه می‌برد یا می‌گفتم احساسم نسبت به اکرم می‌گوید فلان سکانس بهتر است فلان‌طور فیلمبرداری شود و کاوه، هم آن‌طور که در فیلمنامه آمده بود فیلمبرداری می‌کرد و هم آن‌طور که من از نگاه اکرم می‌گفتم.

    من آن‌قدر در اکرم ذوب شده بودم که می‌توانستم باریک‌بینانه‌ترین سوالات شخصی را در موردش پاسخ دهم و این‌ها همه، توسط کاوه مظاهری شکل گرفت و اوج بی‌انصافی است اگر در نبود کاوه، پایم را روی پایم بیندازم و از تاثیر شیوه آموزشی استانیسلاوسکی بر بازی‌ام بگویم. ۷۰ درصد آن‌چه اکرم را آفرید متعلق به کاوه بود و ۳۰ درصدش متعلق به من و حال خوشم از بودن در چنین کاری، از این که مقابل دوربین «بوتاکس»، مقابل دوربین یک اثر آرتیستیک زندگی می‌کنم. تا جایی که اگر بخواهم با خودم و شما صادق باشم باید بگویم جز «بوتاکس» کار آرتیستیک دیگری در کارنامه کاری‌ام نداشته‌ام که با چنین حال خوبی به خلق شخصیت بپردازم و همیشه از سمت چیزی فشاری حتی اندک بر قلبم احساس کرده‌ام.

    سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ show off لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند

    بعد از «بوتاکس» و به چشم آمدن توانایی‌تان در ژانری جز کمدی، پیشنهاد دیگری از این دست داشتید؟

    من بعد از «بوتاکس»، به‌ویژه بعد از جایزه حافظ (آبان ۱۴۰۰) فکر می‌کردم پریده‌ام و راه ورودم به سینما گشوده شده است اما آن‌چه در عمل رخ داد نه تنها این‌ نبود که برعکس؛ چندباری با پیشنهادهایی مواجه شدم که حتی می‌توانم بگویم «تحقیرآمیز» بودند. مثلا نقشی که در توضیحش می‌شنیدم «کوتاه است اما در عوض دیده می‌شوی!» و نقش چه بود؟ یک سکانس در نقش یک منشی! من صادقانه خجالت می‌کشیدم بعد از «اکرم» هر نقشی را بازی کنم. اساسا یکی از دلایلی که بعد از «بوتاکس» (۱۳۹۸) دیگر در سینما بازی نکردم همین بود. این که همه پیشنهادها بازی در نقش‌هایی یک سکانسی، دو سکانسی بودند. قطعا می‌دانید که اشاره‌ام به طول نقش نیست و بی‌اثر بودن نقش‌، طوری که اگر حذف هم شود اتفاقی برای اثر نمی‌افتد، مدنظرم است.

    چرا؟ در حالی که کاملا انتظار می‌رفت عکس چنین اتفاقی برای‌تان رخ دهد.

    سوال خوبی است. واقعا چرا؟ یکی از جواب‌های احتمالی شاید این باشد که سوسن پرور  show off لازم برای بازیگر بودن را ندارد. مثلا صمیمی‌ترین دوستان من که کلید خانه‌ام را به آن‌ها می‌سپارم، هیچ‌کدام‌شان نه سینمایی‌اند، نه تلویزیونی‌اند و نه تئاتری و من تقریبا رفت‌وآمدی به فلان یا بهمان مراسم و رویداد و دیدار اهالی حرفه خودم ندارم. آن هم فقط برای این که حوصله‌ام نمی‌گیرد. پس مقصرش را خودم می‌دانم چون فارغ از ارزش‌گذاری، به این نتیجه رسیده‌ام که این، یکی از ملزومات بازیگر بودن است. برای این‌که متوجه اهمیتش شوید می‌گویم؛ مثل این می‌ماند که بگویید من عاشق مکانیکی‌ام اما آچار دست نمی‌گیرم! پس پیشنهادات کاری‌ام هم عموما از سمت دوستانی است که قبل‌تر با هم کار کرده‌ایم و علاقه‌مندند بار دیگر با هم کار کنیم.

    متوجه آن‌چه می‌گویید هستم اما تصور می‌کردم وقتی چنین توانی به‌عنوان بازیگر در شما دیده شده است، فرصت‌های بیشتری برای نشان دادن این توان در اختیارتان قرار بگیرد.

    نمی‌دانم چرا، شاید بازیگر مورد پسندی نبوده‌ام. با این حال به نظرم ایرادی ندارد و مهم این است که من در کل با سوسن پرور بودن، خوشحالم.  

    اشاره کردید که اکرم تنها نقش کارنامه کاری‌تان بود که حسی بازی‌اش کردید، کاری که عموما نمی‌کنید چون چندان اهل بازی حسی نیستید. در یکی از گفت‌وگوهای‌تان، نقل به مضمون، گفته بودید بازی حسی می‌تواند به مرور زمان به بازیگر آسیب برساند. در جای دیگری هم اشاره کرده بودید که مدتی‌ست به بازیگری به چشم شغل‌ نگاه می‌کنید، شغلی که حین انجامش صد در صد توان خود را می‌گذارید اما با تمام‌شدن، مانند تمام شدن روزانه هر شغل دیگری، زندگی‌تان را از سر می‌گیرید. اگر بپذیریم که این اظهار نظر برای یک بازیگر اندکی تلخ‌کامانه است می‌خواهم بدانم به مرور زمان و زیر سایه ناملایمتی‌های احتمالی، به چنین دیدگاهی رسیدید؟

    بگذارید مثالی بزنم. وقتی بازیگری در پشت صحنه کاری، چیزی برای نوشیدن می‌خواهد بسیار عادی با او رفتار می‌شود و طبیعتا کسی از او نمی‌پرسد چرا چنین چیزی خواسته است؟ اما در همان کار، اگر دستیار سه تولید چنین خواسته‌ای داشته باشد، بسته به حال‌وهوای پشت صحنه، حتی ممکن است کار تا اخراج او پیش برود. چرا و چه‌طور جایگاه‌ بالاتر شما در یک رده‌بندی شغلی‌، خودتان و دیگران را به این نتیجه رسانده است که انسان ارزشمندتری هستید؟ چه‌طور اطمینان حاصل کرده‌اید که تامین نیازهای انسانی‌تان بر تامین نیازهای انسانی دیگران با جایگاه‌ شغلی پایین‌تر، الویت دارد؟ چه‌طور به این نتیجه رسیده‌اید که الویت داشتن‌ ظاهری‌تان بر دیگری، می‌تواند هر نوع و لحن حرف‌ زدنی را حتی اگر نامحترمانه باشد، توجیه کند؟ این‌ها چیزهایی است که قلب مرا به درد می‌آورد و نمی‌دانم چه طور انتظار می‌رود که در چنین فضایی دست به خلق آرتیستیک بزنم؟ در حالی که درست در همان لحظه قلبم جریحه‌دار شده است و عمیقا غمگینم.

    به نظر شما چنین فضایی، فضایی دوست‌داشتنی است و بازیگر در این فضا، می‌تواند همچنان بگوید که عاشق حرفه‌اش است؟ من باید صادقانه بگویم که دیگر عاشق حرفه‌ام نیستم. هرچند حرفه‌ام را به خوبی بلدم، آن‌چه را کارگردان از بازیگر می‌خواهد به سرعت متوجه می‌شوم و دیالوگ‌ها را زود از حفظ می‌کنم، با این حساب اپراتوری خوبم و بازیگری بسیار به صرفه‌. شاید رویاپردازانه به نظر برسد اما باور کنید تصور می‌کردم اگر زمانی به عنوان یک بازیگر، جایگاهی را که می‌خواهم در حرفه‌ام به دست آورم اجازه نمی‌دهم هیچ انسانی با انسانی دیگر چنین برخورد کند و این حق‌وناحق شدن‌های آشکار را از بین خواهم برد. هرچند آن‌چه در عمل اتفاق افتاد نشانم داد که به این سادگی‌ها نیست و من هرچه‌قدر هم قدرتمند شوم، بسیاری کسان دیگر هستند که از من قدرتمندترند و زورشان بر من می‌چربد.

    سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ show off لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند

    این با آن‌چه در رویاهای‌تان داشتید کیلومترها فاصله ندارد؟

    آن زمان سرم پُر باد بود و فکر می‌کردم می‌توانم دنیا را عوض کنم. آخرش اما چه شد؟ من بودم که عوض شدم و به اینکه مدینه فاضله‌ای که چشم انتظارش بودم وجود ندارد، به شکستن دانه‌دانه بت‌های زندگی‌ام در برابر چشمم، تن دادم.

    اگر موافق باشید می‌خواهم به سراغ «جوکر۲» با حضور کمدین‌های زن برویم. طبیعتا حضور زنان در این برنامه که تا پیش از آن تنها با حضور مردان برگزار شده بود اتفاقی قابل توجه بود.

    منصفانه این است که پیش از صحبت‌کردن در مورد خودمان به‌عنوان زنان شرکت‌کننده، به تیم تهیه و تولید و اتاق فکر «جوکر» اشاره کنم که انسان‌هایی به شدت باسواد و بی‌عقده با آغوشی باز در انتظار درخشش توی نوعی بودند. اتاق فکری که اعضایش دقیقه‌ها و ساعت‌ها با تو گپ می‌زدند تا به فصلی مشترک با هم برسید و بتوانند براساس آن‌چه می‌خواهی و همین‌طور براساس جنس بازی‌ات، سناریو را  کاملا فکرشده پیش ببرند و تک‌تک این‌ها برای همه ما بسیار ارزشمند بود. برای همین وقتی پشت صحنه «جوکر» را دیدم احساس کردم که کمدین‌های مرد با وجود چنین فضایی باید بسیار بهتر از آن چیزی که ظاهر شدند، ظاهر می‌شدند و تصور می‌کنم بخشی از آن‌چه ما زن‌ها کردیم این بود که بهره بیشتری از این پشت صحنه، بردیم. انگار برعکس ما زن‌ها که همه‌مان تا پایان دور میز نشستیم و ایده دادیم و ایده گرفتیم، اتود زدیم و تمرین کردیم و توپ را بسته به موقعیت به بهترین مهاجم‌مان دادیم که گل بزند، مردها بعضی‌های‌شان شاید وسط کار میز را ترک کرده بودند. به نظرم یکی از علت‌های این که سری اول «جوکر زنان» توانست آن میزان توجه بگیرد همین بود.

    نکته دیگر این که میان ما زن‌ها، حلقه بسیار زیبایی شکل گرفته بود. ما روز اولی که برای دیدن لوکیشین و آشنایی با هم‌تیمی‌های‌مان رفتیم صادقانه و روراست با یکدیگر حرف زدیم و قرار گذاشتیم که برنده شدن برای هیچ‌کدام‌مان مهم نباشد چون همه‌مان به «جوکر زنان» به چشم اتفاقی نگاه می‌کردیم که در تاریخ این برنامه ثبت می‌شود. ما به هم قول دادیم طوری از یکدیگر حمایت کنیم که برنامه‌مان بهترین برنامه از سری برنامه‌های «جوکر» باشد و مخاطب بیشترین کِیف را کند. پای قول‌مان هم ایستادیم و نتیجه همان اتفاق تکرارنشدنی شد که باشد می‌شد. می‌گویم تکرارنشدنی چون معتقدم حتی در سری بعد «جوکر زنان» که خودم هم در آن حضور داشتم، تجربه اولین حضور زنان در «جوکر» تکرار نشد و آن یک استثنا در تمام طول مدت تولید «جوکر» بود. 

    سوسن پرور: دیگر «عاشق» حرفه‌ام نیستم/ show off لازم برای بازیگر بودن را ندارم/ مِهر هم مثل نان آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند

    جایی در انتهای برنامه خطاب به احسان علیخانی از دشواری‌های زن بودن و خنداندن تماشاگر به نسبت مرد بودن و خنداندن تماشاگر گفتید. طبیعتا بخشی از این دشواری بدون نیاز به صحبت کردن از آن، پیشاپیش پیداست اما می‌خواهم پررنگ‌ترین عامل آن را از نظر شما بدانم.

    رئالیتی‌شو (Reality Show)، نامش با خودش است یعنی شما در آن هرچه به خود واقعی‌تان نزدیک‌تر باشید، خروجی کارتان درست‌تر است اما در برنامه‌ای که برای پخش از پلتفرمی در شبکه نمایش خانگی تهیه می‌شود من نمی‌توانم با همان پوششی که از خانه‌ام خارج می‌شوم و به استودیوی ضبط می‌رسم، جلوی دوربین بروم. در حالی که مردان نیازی به متفاوت بودن پوشش‌شان در جلوی دوربین با پشت دوربین ندارند. به عنوان مثال در «جوکر» برای من پستیژ گذاشته بودند و من، هم باید با چیزی کنار می‌آمدم که بخشی از خود واقعی‌ام نبود و هم مراقبت می‌کردم که آن موی مصنوعی بیش از اندازه‌ای که باید از روسری بیرون نباشد. همین یک مورد، می‌دانید چه‌قدر می‌تواند روان شما را فرسوده کند وقتی که در اصل باید حواس‌تان به جوابی باشد که می‌خواهید به آن‌چه شنیده‌اید بدهید؟ برای همین فکر می‌کنم ما زن‌ها نبوغ به خرج دادیم که در عین حال حواس‌مان به چند چیز مختلف بود و هم‌زمان که تمرکزمان میان این چیزها رفت‌وآمد می‌کرد، کمدی هم خلق می‌کردیم.

    آن‌طور که از کانال یوتیوب‌تان پیداست به ساخت برنامه گفت‌وگومحور علاقه‌مندید و نتیجه‌اش تا این‌جا، انتشار دو قسمت از تاک‌شویی به نام «تاک‌شوی بی‌نام من»؛ قسمت اول با حضور ساقی زینتی و قسمت دوم با حضور مختار سائقی بوده است. ضمن این که قبل‌تر هم پادکست «رادیو بامبو» (داستان‌های عادی از آدم‌های عادی) را منتشر می‌کردید. این که ادامه پیدا نکرد حاصل خواسته خودتان بود یا ناخواسته؟

    صادقانه بگویم حاصل افسردگی و بی‌انگیزگی که رد پایش را از روزهای بعد از فوت ماه‌چهره خلیلی در زندگی‌ام دیدم. افسردگی عظیمی که همه زندگی‌ام را گرفت و همین حالا هم باز گاهی یقه‌ام را می‌گیرد، راکدم می‌کند، تشویقم می‌کند بهانه‌ بتراشم و دلیل بیاورم و قبل از انجام هر کاری آن‌قدر بپرسم آخرش که چه؟ تا اصلا انجامش ندهم. برای همین با چنگ و دندان خودم را به زندگی وصل نگه داشته‌ام. در حالی که فارغ از خودستایی، می‌دانم چه‌ ایده‌های خلاقانه‌ای دارم و چه کارهایی با این ایده‌ها می‌توانم انجام بدهم.

    و سوال آخر را به بهانه احتمال بازگشت دوباره‌تان به عرصه کارگردانی تئاتر، به این موضوع اختصاص دهیم. جایی، نقل به مضمون، گفته بودید وقتی خودتان کارگردان هستید، آن‌چه بیش از هر چیز برای‌تان اهمیت دارد «مهربان بودن» است.  

    بله، من نه دنبال نام‌های حرفه‌ای‌ام و نه دنبال چهره‌های شناخته‌شده، چون آن‌چه برایم الویت دارد مهربان‌بودن آدم‌هاست. آدم‌های مهربانی که کمی هم کاربلدند. درواقع فکر می‌کنم کمی کاربلدبودن و بسیار مهربان بودن، می‌تواند آن خروجی را که وقت کارگردانی می‌خواهم به بهترین شکل به من بدهد. نتیجه این که به جرات می‌توانم بگویم همه کسانی که با من کار کرده‌اند، خاطرات‌شان از این همکاری، جزو بهترین خاطرات دوران کار حرفه‌ای‌شان است و چه نعمتی برای من بالاتر از این؟ چون فکر می‌کنم رسالت من در زندگی، دیدن آدم‌ها فارغ از جایگاه‌ شغلی و سطح اجتماعی‌ و رفاه اقتصادی و دیگر برچسب‌هایی از این قبیل، است. رسالت من در زندگی این است که وقتی مُردم آدم‌هایی باشند که با خودشان بگویند یادش به‌خیر! سوسن اگر بود… و رشته کلام‌شان به مِهر وصل شود چون عقیده دارم مِهر هم مثل نان، آدم‌ها را نمک‌گیر می‌کند و آن وقت، یعنی من هنوز هم زنده‌ام و نَمُرده‌ام.

    بخش دوم و پایانی.   

    ۵۹۲۴۲

    مقالات مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *