کوچ شاهدان زندگی
در روانشناسی روایتمحور از تجربهای سخن گفته میشود که میتوان آن را «از دست دادن شاهدان زندگی» نامید؛ اینکه بعضیها فقط انسانهای دیگر نیستند، بلکه گواهان زنده فصلهایی از بودن ما هستند. وقتی میروند، انگار قطعهای از گذشته ما هم درست وقتی خوابیم، بوسهای بر گونهمان میزند، چمدانش را میبندد و از جهان محو میشود.
گروه اندیشه: سهند ایرانمهر در کانال تلگرامی اش، با یادداشتی کوتاه در باره درگذشت اکبر عبدی، حسی عمیق ولی آشنا برای همگان را به تصویر می کشد و فقدان او را به نقل از روان شناسی روایت محور، «از دست دادن شاهدان زندگی» می نامد. این یادداشت کوتاه را در ادامه می خوانید:
****
با درگذشت اکبر عبدی و همنسلان هنرآفرینش، همانها که چشم که باز کردیم صحنههای زندگیمان را با خندهها و گریههایشان رج زدند، انگار ناگهان در میانه سالهای عمر، پرده از روی یک حقیقت تلخ و اگزیستانسیال کنار میرود. مرگ این چهرهها تمام شدن یک آدم نیست؛ نوعی تلنگر است که ما را در غربت خودمان به فکر فرو میبرد.
در روانشناسی روایتمحور از تجربهای سخن گفته میشود که میتوان آن را «از دست دادن شاهدان زندگی» نامید؛ اینکه بعضیها فقط انسانهای دیگر نیستند، بلکه گواهان زنده فصلهایی از بودن ما هستند. وقتی میروند، انگار قطعهای از گذشته ما هم درست وقتی خوابیم، بوسهای بر گونهمان میزند، چمدانش را میبندد و از جهان محو میشود.
جالب آنکه قرنها پیش، مسیح کاشانی، شاعر عصر صفوی، همین حس را در دو مصراع خلاصه کرده بود:
در غربت مرگ بیم تنهایی نیست
یاران عزیز آن طرف بیشترند
انگار هرچه از شمار این شاهدان زندگی در این سو کم میشود و جمع یاران در آن سو افزون، مرگآگاهی نیز پررنگتر میشود و این صدا در تاریخ بیهقی بیشتر به گوش میرسد که :«ما از شدگانیم».
آن زمان است که نوستالژی وجودی ما، که با خندهها، گریهها و خاطرات کودکی و جوانی گره خورده، به اوج میرسد؛ حالا درمییابیم با رفتن هر یک از آن شاهدان، نسخهای از خود ما نیز که همراه آنها زندگی میکرد، برای همیشه غایب میشود، چیزی -به قول صائب- از جنس آن سیلیهای فلک است در حالیکه هنوز طفلانه خاکبازی میکنی:
دست فلک کبود شد از گوشمال و ما
مشغول خاکبازی طفلانه خودیم
۲۱۶۲۱۶





























دیدگاهتان را بنویسید