سرطان از کار دورم کرد، تئاتر مرا به زندگی برگرداند/افشین هاشمی مرا از بستر بیماری بلند کرد/ هنرمندانمان را به خاطر تفاوت دیدگاهها از دست دادیم
بیماری، ناخوانده او را برای بیش از یک سال از کار دور کرد؛ دوریای که به گفته خودش از درد شیمیدرمانی هم سختتر بود. حالا مازیار میری با نخستین تجربه کارگردانی صحنه، نمایش «دروغ» را با دراماتورژی افشین هاشمی و بازی شبنم طلوعی در آمریکا روی صحنه میبرد.
زینب کاظمخواه: مازیار میری، کارگردان شناختهشده سینمای ایران که آثاری چون «سعادتآباد»، «پاداش سکوت»، «حوض نقاشی» و چندین فیلم و سریال مطرح دیگر را در کارنامه دارد، سالها سودای کارگردانی تئاتر را در سر میپروراند؛ رویایی که با وجود تلاشهایش، هیچگاه در ایران فرصت تحقق پیدا نکرد. حالا او که برای درمان بیماری سرطان مدتی است در آمریکا به سر میبرد، با اجرای نمایش «دروغ» بر اساس اثری از فلوریان زلر، نخستین تجربه جدی خود در مقام کارگردان تئاتر را روی صحنه برده است. میری در گفتوگو با خبرآنلاین از مسیر رسیدن به این تجربه، نقش افشین هاشمی در بازگشتش به کار، همکاری با شبنم طلوعی و نگاهش به تئاتر برای مخاطبان ایرانی خارج از کشور میگوید.
ادامه گفتوگوی خبرآنلاین با این کارگردان را میخوانید.
چه شد که به عنوان کارگردان شناختهشده سینما تصمیم گرفتید تئاتر کار کنید؟
با توجه به اینکه در این مدت بیماری ناخواندهای نصیبم شد و روند درمان سرطان را آغاز کردم، بخش عمده این دوران را در آمریکا سپری کردم. در این تجربه، بیش از هر چیز به این نتیجه رسیدم که برای اهالی حرفه ما، آنچه بیش از خود بیماری آزاردهنده است، بیکاری و دور ماندن از کار و فضای حرفهای است.
به دلیل این بیماری، برای مدت نسبتاً طولانی از دوستان، همکاران، فضای کاری و حرفهایام فاصله گرفتم. این دوری، بیش از درد شیمیدرمانی، سرطان و همه دشواریهای درمان، مرا رنج میداد. واقعاً افشین هاشمی باعث شد دوباره انگیزه پیدا کنم؛ هم برای ادامه مسیر درمان و هم برای بازگشت به کار و زندگی.
در همین مقطع، به پیشنهاد و تشویق افشین هاشمی تصمیم گرفتیم کاری را در اینجا روی صحنه ببریم. افشین با اصرار و علاقه، متنی را که خود بر اساس نمایشنامه «دروغ» اثر فلوریان زلر بازنگری و بازنویسی کرده بود، در اختیارم گذاشت. همانطور که میدانید، این نمایشنامه هم در ایران و هم در بسیاری از کشورهای دیگر اجرا شده است.
افشین تغییراتی در متن ایجاد کرده و آن را ایرانیزه کرده بود؛ بهگونهای که برای مخاطب ایرانی آشنا و قابللمس باشد و بتواند با آن ارتباط برقرار کند. همین ویژگی، متن را برای من بسیار جذاب کرد. خواندن آن را آغاز کردیم و سپس به انتخاب دوستان و همکارانی پرداختیم که بتوانند در این مسیر همراه ما باشند تا این نمایش را روی صحنه ببریم.
تقریباً دو دهه قبل گفته بودید که اجرای تئاتر را در نظر دارید و شاید در آینده نزدیک کاری را روی صحنه ببرید. چه شد که این امکان در ایران فراهم نشد؟
دلیل اینکه نتوانستم این دغدغه را در ایران دنبال کنم، بیش از هر چیز به شرایط پیشآمده بازمیگشت. اصولاً آدمی تجربهگرا هستم و همیشه دوست داشتهام حوزههای مختلف را تجربه کنم. تئاتر نیز از جمله عرصههایی بود که همواره برایم جذابیت داشت و علاقهمند بودم بهطور جدی در آن فعالیت کنم.
در مقطعی با خانه هنرمندان ایران و در دوره مدیریت آقای سرسنگی قراردادی منعقد کردیم تا نمایشی را در آنجا روی صحنه ببریم. متن آماده بود، گروه شکل گرفته بود و بازیگران نیز انتخاب شده بودند، اما با تغییرات مدیریتی در خانه هنرمندان، آن پروژه متوقف شد و هرگز به مرحله اجرا نرسید.
واقعیت این است که در ایران، همانند فیلمسازی، تا زمانی که اثری روی پرده نرود، هیچ چیز قطعی نیست. آن پروژه نیز به همین سرنوشت دچار شد و عملی نشد. با این حال، علاقه من به تجربه تئاتر همچنان پابرجا ماند.
پیش از این نیز تجربهای در حوزه تئاتر داشتید؛ نمایش «خورشید دور ما میچرخد» که کارگردانی تلویزیونی آن را بر عهده داشتید و در جشنواره فجر نیز مورد تقدیر قرار گرفت. درباره این تجربه بگویید.
بله، پیش از این نیز تجربهای در حوزه تئاتر داشتم، اما نه بهعنوان کارگردان صحنه. منظور از آنچه شما بهعنوان کارگردانی تلویزیونی یا کارگردانی فنی اشاره کردید، ضبط تصویری یکی از نمایشهای آقای سیامک احصایی بود که در خانه هنرمندان اجرا میشد. ایشان از من دعوت کردند تا کارگردانی تلویزیونی و ثبت تصویری آن نمایش را بر عهده بگیرم.
از همان سال، جشنواره تئاتر فجر بخشی را برای اهدای جایزه به کارگردانی تلویزیونی آثار نمایشی در نظر گرفت و خوشبختانه نخستین جایزه این بخش به من تعلق گرفت. از این بابت همواره قدردان آقای سیامک احصایی هستم که این فرصت را در اختیارم گذاشتند و امکان تجربه این حوزه را برای من فراهم کردند.

اجرا کردن در کشوری دیگر طبیعتاً مخاطب محدودتری دارد و شاید مخاطب هدف شما هم نباشد؛ در حالی که اجرای نمایش در ایران میتواند طیف گستردهتری از مخاطبان را دربر بگیرد. تصوری که از مخاطبی که برای او اجرا میکنید چیست؟ آیا به مخاطب غیرایرانی هم فکر میکنید؟ به هر حال مخاطب ایدهآل هنرمندی که خارج از ایران اثری خلق میکند، آیا همچنان مخاطب ایرانی است؟
همانطور که گفتم، اصولاً به تجربه کردن در حوزه فرهنگ و هنر علاقهمندم. برای من اجرای تئاتر و ارتباط برقرار کردن با مخاطب، فارغ از اینکه در کجا اتفاق بیفتد، تجربهای جذاب است. این اجرا هم تجربه تازهای است؛ اینکه برای مخاطبان ایرانی خارج از کشور اجرا کنیم؛ مخاطبانی که سالهاست مهاجرت کردهاند یا حتی خارج از ایران متولد شدهاند و طبیعتاً نسبت به فرهنگ و مسائل ایران تجربه و نگاه متفاوتی دارند. برای من این پرسش جذاب است که چنین مخاطبی چگونه با یک نمایش ایرانی ارتباط برقرار میکند، چه برداشتی از آن دارد و چه واکنشی نسبت به آن نشان میدهد. این مخاطبان دیگر فقط با تجربه زیسته داخل ایران با یک اثر مواجه نمیشوند؛ آنها تجربه زندگی در جامعهای دیگر را نیز با خود دارند و همین موضوع، نوع مواجههشان با یک اثر ایرانی را متفاوت میکند.
ضمن اینکه شیوه اجرای تئاتر در خارج از کشور نیز با ایران تفاوتهای زیادی دارد. در ایران ممکن است یک نمایش ماهها روی صحنه باشد، اما اینجا معمولاً اجراها به آخر هفتهها محدود میشود و گروه باید با یک یا دو اجرا به دیدار مخاطبان در شهرهای مختلف، با فرهنگها و پیشینههای متفاوت برود. همراه شدن با گروه و سفر از شهری به شهر دیگر، هر بار مواجهه با مخاطبانی تازه را رقم میزند؛ مخاطبانی که برخی سالها پیش مهاجرت کردهاند، برخی بهتازگی از ایران آمدهاند و برخی دیگر اساساً در خارج از کشور متولد شدهاند. این تنوع مخاطب برای من تجربهای بسیار ارزشمند و هیجانانگیز است.
در تمام این سالها هنرمندان بسیاری با عشق و پشتکار کارهای مهمی انجام دادهاند و آثار قابلتوجهی روی صحنه بردهاند. اگر بخواهم از نمونهها نام ببرم، هنرمندانی مانند آقای پرویز صیاد، هوشنگ توزیع، بعدها آقای بهرام بیضایی و همچنین گروه «داروگ» با حضور فرهاد آئیش، حمید احیا، سپیده خسروجاه، بلّا واردا، بهزاد گلمحمدی، منصور تأیید و دوستان دیگر، هر کدام در مقاطعی نمایشهای ارزشمندی اجرا کردهاند.
بنابراین مسئله، نبود فعالیت فرهنگی نیست؛ مسئله، نبود تداوم و پیوستگی این فعالیتهاست. همین گسست باعث شده بخشی از مخاطبان ایرانی خارج از کشور احساس خلأ کنند. وقتی مخاطب نداند که بهطور مستمر میتواند با آثار فرهنگی و هنری باکیفیت مواجه شود، طبیعی است که به سمت گزینههای دیگری برود که شاید بیشتر جنبه سرگرمی داشته باشند و از نظر هنری در سطح پایینتری قرار بگیرند.
ما هم که امروز این نمایش را اجرا میکنیم، خودمان را تنها بخشی از این مسیر میدانیم؛ گویی آجری هستیم در جاهای خالی یک دیوار. آنچه اهمیت دارد، نه فقط یک اجرای موفق، بلکه شکلگیری یک جریان فرهنگی مستمر است.
اگر این پیوستگی ایجاد شود، مخاطب ایرانی خارج از کشور میداند که ارتباطش با فرهنگ و هنر ایران قطع نخواهد شد؛ میداند میتواند بهطور منظم نمایشی باکیفیت ببیند، فیلمی تازه از ایران تماشا کند یا در رویدادی فرهنگی حضور داشته باشد. چنین تداومی است که یک جامعه فرهنگی را زنده نگه میدارد.
به اعتقاد من، مدیران فرهنگی باید بیش از گذشته به این موضوع توجه کنند. میلیونها ایرانی خارج از کشور مخاطبان بالقوه فرهنگ و هنر ایران هستند و حفظ ارتباط فرهنگی آنان با ایران یک ضرورت است.
آیا برای جذب مخاطبان غیرایرانی هم برنامهای دارید؟ آیا فکر میکنید یک نمایش ایرانی میتواند برای مخاطبی خارج از جامعه ایرانی هم جذاب باشد؟
نکته مهم این است که فرهنگ و هنر میتواند فراتر از اختلاف سلیقهها و گرایشهای سیاسی عمل کند. ایرانیانی که خارج از کشور زندگی میکنند، گاهی دیدگاهها و باورهای متفاوتی دارند، اما چیزی که میتواند آنها را کنار یکدیگر قرار دهد، فرهنگ و هنر است. یک نمایش، یک فیلم یا هر اثر فرهنگی ارزشمند میتواند افراد با دیدگاههای مختلف را در یک سالن کنار هم بنشاند تا تجربهای مشترک داشته باشند. همین تجربه مشترک میتواند زمینه گفتوگو، همدلی و شنیدن دیدگاههای یکدیگر را فراهم کند.
یکی از برنامههای ما این است که راهی برای جذب مخاطبان غیرایرانی نیز پیدا کنیم. راهکار اصلی، استفاده از زیرنویس مناسب و استاندارد است تا مخاطبان غیرایرانی هم بتوانند با نمایش ارتباط برقرار کنند.
بخش قابل توجهی از ایرانیانی که سالهاست مهاجرت کردهاند، امروز با جامعه کشور محل زندگی خود پیوند خوردهاند؛ برخی با افراد غیرایرانی ازدواج کردهاند، دوستان یا همکاران غیرایرانی دارند و طبیعی است که بخواهند آنها را نیز به تماشای این آثار دعوت کنند. به همین دلیل تلاش میکنیم شرایطی فراهم شود که مخاطبان غیرایرانی هم بتوانند همراه با ایرانیان از تماشای نمایش لذت ببرند.
البته اجرای این ایده با چالشهایی همراه است. برخلاف ایران، در خارج از کشور سالن ثابتی برای اجرای مداوم نمایشهای ایرانی وجود ندارد و گروه ناچار است از شهری به شهر دیگر و از سالنی به سالن دیگر سفر کند. بنابراین باید راهکاری پیدا کنیم که سیستم زیرنویس در همه این سالنها بهراحتی قابل اجرا باشد و کمترین اختلال را در روند نمایش ایجاد کند.
در این مدت بهخوبی متوجه شدهام که بسیاری از ایرانیانی که به هر دلیلی مهاجرت کردهاند، همچنان پیوند عمیقی با ایران و فرهنگ ایرانی دارند. برخلاف تصور رایج، این ارتباط برای بسیاری از آنها قطع نشده است و اتفاقاً مشتاقاند بدانند در عرصه فرهنگ و هنر ایران چه میگذرد. این علاقه را در استقبال از نمایش فیلمهای ایرانی، اجراهای تئاتری که از ایران به خارج از کشور میآیند و همچنین آثاری که هنرمندان ایرانی مقیم خارج تولید میکنند، دیدهام.
به اعتقاد من، اگر بخواهیم این ارتباط حفظ شود و دامنه مخاطبان نیز گسترش پیدا کند، مهمترین اصل استمرار است. باید بهصورت مداوم آثار باکیفیت و ارزشمند تولید و عرضه کنیم و خوراک فرهنگی مناسبی در اختیار ایرانیان خارج از کشور قرار دهیم؛ کسانی که با وجود سالها زندگی در خارج از ایران، همچنان پیوند عاطفی و فرهنگی خود را با سرزمینشان حفظ کردهاند.
در خبر اولیه که منتشر شد گفته شده از ترجمه سه نمایشنامه بخشهایی رو انتخاب کردین این سه نمایشنامه چه بوده و این بخشها چه نقطهی مشترکی داشتند که انتخاب شدند؟
در مورد متن نمایشنامه باید بگویم که افشین هاشمی با دقت سه ترجمه موجود از این اثر را بررسی کرده است؛ دو ترجمهی این نمایشنامه با دراماتورژی افشین هاشمی از ترجمههای پگاه مرادی، محمود گودرزی که در ایران منتشر شده و شبنم طلوعی است که در فرانسه انجام داده است. او با مطالعه و مقایسه این سه نسخه، کوشیده به درکی جامع از متن اصلی برسد و سپس بر اساس برداشتی که بهطور مشترک دربارهی این نمایشنامه به آن رسیده بودیم، نسخهای تازه از آن ارائه کند.
نمایشنامه «دروغ» از جمله آثاری است که در کشورهای مختلف بارها روی صحنه رفته و هر اجرا متناسب با فرهنگ، جامعه و نگاه کارگردان و گروه اجرایی، ویژگیهای خاص خود را پیدا کرده است. ما نیز معتقد بودیم این اثر باید با توجه به مخاطب ایرانی و بهویژه ایرانیان خارج از کشور بازخوانی شود. به همین دلیل، افشین هاشمی صرفاً به ترجمه متن اکتفا نکرد، بلکه آن را متناسب با فضای فرهنگی و اجتماعی ایران بازآفرینی و اقتباس کرد. در واقع، او نسخهای ارائه داده که میتوان آن را برداشتی ایرانی از این نمایشنامه دانست؛ اقتباسی که تلاش میکند مفاهیم، روابط و موقعیتهای اثر را به شکلی بازتعریف کند که برای مخاطب ایرانی ملموستر، باورپذیرتر و قابلارتباطتر باشد. زلر همچنین نمایشنامهی دیگری بهنامِ «حقیقت» دارد با همین شخصیتها که در این بازنویسی درنظر گرفته شده.
در نهایت، متنی که امروز مبنای اجرای ما قرار گرفته، حاصل همین نگاه مشترک است؛ اینکه این نمایشنامه را چگونه بخوانیم، چه برداشتی از آن داشته باشیم و چگونه آن را برای مخاطب ایرانی خارج از کشور روایت کنیم.

شما پیشتر هم سابقه همکاری با افشین هاشمی را در سریال گاوصندوق داشتید؟ چطور این همکاری دوباره شکل گرفت؟
در مورد همکاری با افشین هاشمی باید بگویم که این همکاری برای من فقط یک همکاری حرفهای نیست، بلکه ادامه یک دوستی قدیمی و عمیق است. ما پیش از این تجربه بسیار موفقی در مجموعه «گاوصندوق» داشتیم و از آن زمان تاکنون، علاوه بر همکاریهای حرفهای، دوستی نزدیکی میان ما شکل گرفته است.
واقعیت این است که اگر امروز این نمایش روی صحنه میرود، بخش مهمی از آن را مدیون اصرار و انگیزهای هستم که افشین به من داد. در دورهای که به دلیل بیماری از کار و فعالیت حرفهای فاصله گرفته بودم، او اجازه نداد در همان وضعیت بمانم. به نوعی مرا از بستر بیماری بلند کرد و دوباره انگیزه بازگشت به کار را در من زنده کرد. حتی میتوانم بگویم این همکاری برای ادامه مسیر درمان و بازگشت به زندگی عادی نیز به من انرژی و امید داد.
همکاری ما البته به این نمایش محدود نمیشود. در سالهای گذشته نیز در پروژههای مختلف در کنار هم بودهایم. افشین در برخی آثارم بهعنوان مشاور حضور داشته، در انتخاب بازیگران به من کمک کرده و در بخشهای مختلف تولید، همراه و همفکر من بوده است. او هنرمندی خلاق، پرانرژی و سرشار از انگیزه است و همیشه حضورش برای من دلگرمکننده بوده است.
به همین دلیل، این نمایش حاصل یک همکاری صرفاً حرفهای نیست؛ بلکه نتیجه سالها شناخت، اعتماد و رفاقتی است که میان ما شکل گرفته و امروز در قالب یک اثر نمایشی خود را نشان میدهد.
با توجه به حضور بازیگران زن ایرانی در آمریکا چطور شد که با شبنم طلوعی همکاری کردید؟
درباره خانم شبنم طلوعی، اعتقاد دارم که ایشان از بازیگران بسیار توانمند، باسواد و ارزشمند تئاتر و سینمای ایران هستند. اگرچه در سینما کمتر فرصت حضور پیدا کردند، اما همواره از هنرمندان جدی و تأثیرگذار این حوزه بودهاند. متأسفانه در سالهای گذشته، ما از دیدن هنر ایشان محروم شدیم؛ محرومیتی که به باور من، بیش از هر چیز حاصل برخی کجسلیقگی و تصمیمهای نادرست در مدیریت فرهنگی بود. البته این اتفاق تنها درباره خانم طلوعی رخ نداده است. بسیاری از هنرمندان برجسته ما به دلایل مشابه از فضای فرهنگی ایران دور شدند و در نهایت، این مخاطبان بودند که بیشترین زیان را دیدند. نمونه روشن آن آقای بهرام بیضایی است؛ هنرمندی که آثارش میتوانست همچنان در ایران تولید و عرضه شود، اما شرایط به گونهای رقم خورد که سالهاست بخش بزرگی از جامعه از حضور و خلاقیت او محروم مانده است.
درباره خانم طلوعی نیز معتقدم اگر آن نگاههای محدودکننده وجود نداشت، شاید مسیر زندگی و فعالیت حرفهای ایشان به شکل دیگری رقم میخورد. ما در این سالها بسیاری از سرمایههای فرهنگی خود را به همین شکل از دست دادهایم.
وقتی همکاری با خانم طلوعی پیشنهاد شد، احساس کردم ایشان یکی از بهترین گزینهها برای این پروژه هستند؛ هم به دلیل تواناییهای حرفهای و هم به دلیل شناخت عمیقی که از تئاتر دارند.
در عین حال، این همکاری برای من معنای دیگری هم دارد. بارها گفتهام که با وجود همه تفاوتهای فکری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، همچنان میتوان در کنار یکدیگر کار کرد، گفتوگو کرد و اثری هنری آفرید. هنر این ظرفیت را دارد که آدمها را، با همه تفاوتهایشان، کنار هم قرار دهد و زمینه همکاری و همدلی را فراهم کند.
به باور من، ما نباید هنرمندانمان را به دلیل تفاوت دیدگاهها از دست بدهیم. شبنم طلوعی، همانطور که خودم از نزدیک دیدهام، همچنان عشق عمیقی به ایران دارد. اگر هنرمندی از کشورش دور میشود، باید از خودمان هم بپرسیم چه سهمی در این دوری داشتهایم. بهتر است به جای دور کردن آدمها، شرایطی فراهم کنیم که همه هنرمندان، با هر سلیقه و هر انتخابی، بتوانند زیر یک نام مشترک، یعنی «ایران»، فعالیت کنند. در نهایت، این مخاطبان هستند که از حضور و خلاقیت همه این هنرمندان بهرهمند خواهند شد و فرهنگ ایران نیز از این تنوع و همزیستی سود خواهد برد.
با توجه به نام نمایش و خلاصهای که آمده انگار با نمایشی مواجهیم که سعی در پایبندی انسان به اخلاق داره آیا این چیزی است که میخواهید در مواجهه انسان مدرن در جامعه مدرن بگویید
در مورد پیام این نمایش باید بگویم که در نهایت، این اثر درباره خانواده و مفهوم اخلاق در روابط انسانی است. البته منظور من از اخلاق، آن تعریف کلیشهای و از پیشتعیینشدهای نیست که سالها از تریبونهای مختلف تبلیغ شده است؛ گویی تنها یک تعریف از اخلاق وجود دارد و هر نگاه دیگری نادرست است.
به باور من، اخلاق تعریف واحد و مطلقی ندارد. آنچه برای من اهمیت دارد، پایبندی انسان به ارزشهایی است که او را به معنای واقعی کلمه انسانیتر میکند و زمینه رشد و شکوفاییاش را فراهم میآورد.
آنچه در این نمایش برایم جذاب بود، همین نگاه به اعتماد و رابطه میان آدمهاست. نمایش درباره این پرسش صحبت میکند که آیا میتوان به یکدیگر اعتماد کرد؟ آیا میتوان حرف یکدیگر را باور کرد؟ و اساساً یک رابطه انسانی تا چه اندازه بر پایه اعتماد، صداقت و ایمان متقابل استوار است؟ اینها پرسشهایی هستند که نمایش تلاش میکند مخاطب را با آنها روبهرو کند، بیآنکه بخواهد پاسخی قطعی و از پیش آماده به او تحمیل کند.
برداشتی که افشین هاشمی از این نمایشنامه ارائه کرده نیز بر همین جنبهها تأکید دارد و به همین دلیل برای من جذاب و قابلتأمل بود.
امیدوارم این نمایش بتواند تجربهای ارزشمند برای مخاطبان ایرانی خارج از کشور باشد و آرزو دارم در آیندهای نزدیک، همین اثر را با همین گروه در ایران نیز روی صحنه ببریم.
5959
























دیدگاهتان را بنویسید