سرزمینی که زمان در آن متوقف شد؛ آدمها با زخمهایشان بههم متصل هستند
کارگردان مستند «موسیلی» با انتقاد از بیتوجهی مسئولان نسبت به منطقه چابهار از شرایط زندگی دشوار و عجیب آن منطقه گفت.
الهه اذکاری کارگردان مستند «موسیلی» که در نوزدهمین جشنواره «سینماحقیقت» حضور داشت در گفتگو با خبرنگار مهر درباره موضوع این مستند توضیح داد: نام «موسیلی» ظاهرا درباره یک شخصیت است، اما چیزی که من میخواستم به آن بپردازم این بود که با این کاراکتر و با چشمهای او همراه شویم و یک موقعیت را درک کنیم. کاراکتری که سالها سفر کرده و در آن سفرها با اتفاقهای عجیب و غریبی مواجه شده است اما در مقصد یکی از سفرهایش متوقف میشود و همانجا ساکن میشود.
گویی که زمان در آنجا متوقف شده است
وی ادامه داد: موسیلی وضع مالی عجیب و غریبی ندارد. او به چابهار در استان سیستان و بلوچستان میرود اما وقتی به آنجا میرسد دیگر نمیتواند جدا شود و در همانجا ماندگار میشود. در مستند از مسیر چشمان موسیلی با آن ناحیه مواجه میشویم و مردمی را میبینیم که با اینکه در کشور خودمان هستند، اما مواجهه با زندگی آنها بسیار عجیب است.
کارگردان مستند «موسیلی» با اشاره به شرایط زندگی آنها عنوان کرد: آنها با تانکر آب میبرند و میآورند و در فقر عجیبی زندگی میکنند. این شهر اساساً جایی است که زندگی در آن متوقف شده است. در تهران همه چیز در جریان است، آدمها از هر فرصتی برای منفعتطلبی و جلوتر رفتن استفاده میکنند، اما اینجا انگار زمان متوقف شده و مردم دیگر جلوتر نرفتهاند. آنها با همین شرایط بزرگ شدهاند و فکر میکنند این حقشان است. آدمهایی از بیرون آمدند و به مردم محلی گفتند که این لباس بلوچی که برای خودتان میدوزید قیمت بسیاری دارد و میتوانید از فروش آن درآمد خوبی داشته باشید. آنها از یک دریاچه، نمک جمع میکردند و آن را به قیمت کمی میفروختند و یا در زمینهای کشاورزیشان یونجه میکاشتند حال آنکه آن زمینها برای کشت محصولات گرانقیمتی مثل موز مناسب بود.
مسئولان این منطقه را فراموش کردهاند
اذکاری با اشاره به شخصیت موسیلی گفت: موسیلی از کمکهای اینستاگرامی استفاده کرد و برای حدود ۱۲ روستا منبع آب خرید. یک اتاقک درست کرد، یک پمپ خریداری کرد و خود مردم روستا را مسئول آنجا قرار داد تا هزینهها را از درون خود روستا تامین کنند و از آن مراقبت کنند. این چیزی بود که مردم اصلاً نمیدانستند. در فیلم به وضوح بیان میشود که مسئولان، این منطقه را فراموش کردهاند و دیگر اساسا چنین گزینهای روی میزشان وجود ندارد. گویی آنان احساس میکنند که بهتر است این ناحیه دیده نشود.
وی ادامه داد: از لحاظ روانشناختی، این مردم با این وضعیت مواجه شدهاند که دیده نشوند و آن را پذیرفتهاند. موسیلی و مردم این شهر با زخمهایشان به همدیگر متصل میشوند. موسیلی زخم پدر داشته و پدری نداشته است و آنها هم آدمهایی هستند که نیاز به پدرانگی دارند. موسیلی با اینکه بیش از ۴۰ سال دارد و هرگز ازدواج نکرده است برای کسانی که سنشان بیش از ۲ برابر سن خود اوست، پدری میکند. او مراقب آنهاست تا به سمت اعتیاد نروند، او مواظب است که آنها زن دوم نگیرند و این متاسفانه در آنجا بسیار متداول است که حتی افرادی که پول خرجهای روزانهشان را هم ندارند، زن دوم میگیرند. آنها کماکان به همان شکل کهنه فکر میکنند.
کارگردان مستند «موسیلی» با اشاره به مهماننوازی ویژه مردم آن منطقه اظهار کرد: در فاصله کمی از آنجا، پاساژها، ماشینهای آخرین مدل و آدمهایی بسیار ثروتمند وجود دارند اما مردم آن شهر در فقر شدیدی زندگی میکنند. ما این مستند را در ماه رمضان فیلمبرداری کردیم و وقتی که برای افطار به خانه یکی از اهالی آن شهر رفتیم، دیدیم که غذاهای ساده و مختصر اما مختلفی را روی سفره برای پذیرایی قرار دادهاند. ناگهان دیدم که موسیلی بغض کرد و گفت که آنها تنها توانستهاند چیزی جز چند نان که همانجا پختند آماده کنند و همه اینها را همسایهها برایشان فراهم کردهاند. با این حال آنها بسیار بیشتر از آنچه که برای خود داشتند، مقابل مهمانانشان قرار میدادند.
رسالت مستند این است که آینه باشد
وی با اشاره به حضور این اثر در نوزدهمین جشنواره «سینماحقیقت» عنوان کرد: سالها پیش و در دهه ۸۰ برای کارهای مستند نریشن مینوشتم و در تولید کارهایی مانند «بانوی ارومیا»، «چنارستان» و «ملوانان تنها به دریا نمیروند» حضور داشتم. با این حال حرفه اصلی من تئاتر و سینما است و این شرایط بود که من را دوباره به دنیای مستند دعوت کرد. جشنواره برایم اهمیت زیادی نداشت، خصوصا که در شرایط روانی و اجتماعی خاصی بودیم و نمیدانستیم که قرار است چه بر سر جشنواره بیاید. اما یکی از دوستانم محمد کارت که خود جزو داوران بود به من گفت که مستندم به عنوان نخستین کار خوب از آب در آمده و تماشای آن برای مخاطبان جالب خواهد بود. وقتی مردم فیلم را دیدند و با این شرایط زندگی خاص مواجه شدند که کاملا متفاوت از زندگی خودشان بود، کاملا حالشان دگرگون شد و با اشک از سالن خارج شدند.
اذکاری در پایان گفت: من فکر میکنم کار مستند اگر شعار نباشد، رسالتش این است که آینه باشد. احساس کردم نیاز است تا چنین چیزی به شکلی درست دیده شود. من تلاش نکردم تا یک قهرمان را در این مستند نشان دهم، خود موسیلی هم میگوید که تنها کاری که من میتوانم انجام دهم این است که چیزی دور زخم ببندم و تنها جلوی خونریزی را بگیرم، من و امثال من نمیتوانند زخم را درمان کنند؛ این واقعیت ماجراست و این وظیفه موسیلی و امثال او نیست که این زخم را درمان کنند. خوشحالم که این مستند دیده شد و شاید بتواند تلنگری باشد تا اتفاقات بهتری در آنجا رخ دهد.



























دیدگاهتان را بنویسید