شخصیت ناپایدار شخصیتی است که در آن تنظیم هیجان یا Emotion Regulation بهدرستی انجام نمیشود و فرد در برابر فشارهای روانی، بهویژه در روابط نزدیک، واکنشهایی شدید، تکانشی و گاه آسیبزا نشان میدهد. این الگو معمولاً از اوایل بزرگسالی آغاز میشود و در صورت عدم درمان میتواند باعث رنج روانی قابل توجه برای فرد و اطرافیان او شود.
پژوهشهای روانشناسی، نورولوژی و فیزیولوژی نشان دادهاند که تأثیر صدا بسیار فراتر از گوش است و بر تمام سیستم ادراکی انسان، بهویژه بینایی، تمرکز و قدرت تصمیمگیری اثر میگذارد.
هدف روانشناسی حذف کامل رنج نیست؛ بلکه کمک به تاب آوری و درک آن، مدیریت آن و تبدیل آن به فرصتی برای رشد فردی است.
ساحل باتمانی روانشناس بر این باور است مدیریت خشم چیزی نیست که یکبار انجام شود و تمام شود بلکه مسیری تدریجی و رشدیافته است که به تداوم، صبر و مهربانی با خود نیاز دارد. هیچکس بیخطا نیست و هر انسانی ممکن است گاهی از کنترل خارج شود.
پرفسور رابین دانبار، استاد روانشناسی تکاملی دانشگاه آکسفورد، دیدگاه متفاوتی دارد. او معتقد است انسانها روی لبهی تیغ میان تکهمسری و چندهمسری ایستادهاند.