«کشمیری»؛ وقتی برچسبسازی جای نقد رسانهای را میگیرد
زمانی که هویت قومی یا محل تولد یک فرد به ابزار تخریب تبدیل میشود، دیگر با «نقد» مواجه نیستیم، بلکه با نوعی برچسبزنی رسانهای روبهرو هستیم.
گروه سیاست خبرگزاری مهر- محسن صمیمی: در روزهای اخیر پروژهای رسانهای علیه برنامه «به وقت ایران» و مجری آن، روحالله رضوی، شکل گرفته است؛ پروژهای که به جای ورود به محتوای برنامه و نقد مستند و منصفانه، بر یک مؤلفه هویتی تمرکز کرده و با تکرار واژه «کشمیری» تلاش میکند اعتبار گوینده را زیر سؤال ببرد.
این برنامه از آغازین روزهای جنگ تا امروز بدون اگر اشتباه نکنم حتی یک شب تعلل، هر شب آخرین وقایع جنگ را بروزرسانی کرده است. طراحان کلیدواژه کشمیری از خود بپرسند که آیا با همه علاقه به وطنشان، میتوانند چیزی حدود ۱۵۰ شب را برنامه زنده به آنتن سیما بفرستند و هرروز با مهمانان و برنامه های جدید به یک قالب جذاب برای مخاطبان تبدیل شوند؟
اگر نقدی به سخنان یک مجری یا یک برنامه وجود دارد، طبیعی است که باید همان سخنان و استدلالها مورد ارزیابی قرار گیرد. اما زمانی که هویت قومی یا محل تولد یک فرد به ابزار تخریب تبدیل میشود، دیگر با «نقد» مواجه نیستیم، بلکه با نوعی برچسبزنی رسانهای روبهرو هستیم که هدف آن، بیاعتبار کردن شخص پیش از شنیدن استدلالهای اوست.
روحالله رضوی اصالتاً اهل کشمیر است، اما سالهاست در ایران زندگی میکند، در حوزه رسانه و تبلیغ انقلاب اسلامی فعالیت دارد و تمام هویت حرفهای خود را در چارچوب جمهوری اسلامی ایران تعریف کرده است. در تمام این سالها نیز هیچ سابقهای از اقدام یا رفتار خلاف امنیت و منافع ملی از او مطرح نشده است. بنابراین برجسته کردن «کشمیری بودن» او چه نسبتی با نقد عملکرد رسانهایاش دارد؟
پذیرفتن این منطق، پیامدهای گستردهتری نیز خواهد داشت. اگر ملاک قضاوت، محل تولد یا ریشه خانوادگی افراد باشد، تکلیف بسیاری از چهرههایی که سالها در جبهه رسانهای و فرهنگی جمهوری اسلامی فعالیت کردهاند چه میشود؟
نمونه روشن آن، «سهیل اسعد» است؛ مبلغ و فعال رسانهای که اصالتی لبنانی ـ آرژانتینی دارد و سالهاست زندگی و فعالیت خود را وقف تبیین اندیشه انقلاب اسلامی کرده است. یا خانم «فاطمه هاشمی»، مجری آمریکاییالاصل شبکه پرستیوی که سالها در رسانه جمهوری اسلامی حضور داشته است. فهرست این افراد تنها به این دو نفر محدود نیست. در طول دهههای گذشته، افراد متعددی با ملیتها و پیشینههای گوناگون، ایران را به عنوان محل زندگی و فعالیت خود برگزیدهاند و هویت فکری و حرفهای خود را با انقلاب اسلامی و جامعه ایران پیوند زدهاند.
اگر قرار باشد هر زمان اختلاف نظری با این افراد پیش آمد، اصالت قومی یا ملی آنها به ابزاری برای تخریب تبدیل شود، در واقع یکی از مهمترین ظرفیتهای فرهنگی انقلاب اسلامی زیر سؤال خواهد رفت؛ ظرفیتی که همواره بر جذب انسانها بر پایه باور و اعتقاد تأکید داشته، نه بر اساس قومیت و نژاد.
از سوی دیگر، استفاده مکرر از واژههایی مانند «کشمیری» در چنین فضایی، صرفاً یک اشاره جغرافیایی نیست. این واژه در بستر رسانهای امروز، کارکردی تحقیرآمیز پیدا میکند؛ همانگونه که در سالهای گذشته استفاده از برخی عناوین ملیتی برای تحقیر اتباع افغانستان، با واکنش گسترده افکار عمومی مواجه شد. مشکل، خود واژه نیست؛ بلکه استفاده از آن به عنوان برچسبی برای القای «غیرخودی بودن» است.
این شیوه، بیش از آنکه به روحالله رضوی آسیب بزند، نشاندهنده فقر استدلال در پروژهای است که به جای پاسخ به محتوا، به هویت افراد حمله میکند. رسانهای که از پاسخ منطقی ناتوان باشد، معمولاً به سادهترین ابزار یعنی برچسبزنی و تحریک احساسات متوسل میشود.
نکته مهمتر آن است که این رویکرد، در نهایت به زیان گفتمان انقلاب اسلامی نیز تمام میشود. انقلابی که همواره از جهانی بودن پیام خود سخن گفته و توانسته افراد مختلفی از کشورهای گوناگون را جذب کند، چگونه میتواند همزمان شاهد آن باشد که برخی رسانههای منتسب به همان جریان، «غیرایرانی بودن» را دستاویز تخریب نیروهای همسو قرار دهند؟
البته این سخن به معنای مصونیت هیچ شخصیت رسانهای از نقد نیست. هر مجری، تحلیلگر یا فعال رسانهای باید در برابر سخنان و عملکرد خود پاسخگو باشد. اما مرز روشنی میان نقد و تخریب وجود دارد. نقد، متوجه استدلالها و عملکردهاست؛ تخریب، هویت و ریشه افراد را هدف قرار میدهد.
اگر قرار باشد محل تولد، قومیت یا ملیت، معیار سنجش اعتبار افراد شود، این معیار فردا میتواند علیه هر شخصیت دیگری نیز به کار گرفته شود. چنین رویهای نه تنها اخلاق رسانهای را تضعیف میکند، بلکه سرمایه اجتماعی جریانهایی را نیز که به آن متوسل میشوند، فرسوده خواهد ساخت.























دیدگاهتان را بنویسید