گفتوگو با رییس سازمان نظام روانشناسی درباره تبعات روانی جنگ
گفتوگوی «اعتماد» با رییس سازمان نظام روانشناسی درباره تبعات روانی جنگ:
انتظار برای افزایش خسارت روانی
نتایج اولیه این بررسی نشان داد که حدود ۱۰ تا ۱۵درصد افراد در مناطق تحتتاثیر، علائم حاد استرس را تجربه کردهاند که در صورت عدم مداخله بهموقع، این علائم حاد میتواند به اختلال استرس پس از سانحه PTSD تبدیل شود. طبق نتایج این بررسی، میزان بروز علائم حاد استرس در جمعیتهای آسیبدیده از بحرانها، بهویژه افرادی که خسارتهای شدیدتری مانند از دست دادن خانه یا دارایی را تجربه کرده بودند، ۳۰ الی ۴۰درصد گزارش شد و وزارت بهداشت به دنبال همین نتایج اولیه اعلام کرد که لازم است برای این افراد، هم مداخلات روانشناختی و هم خدمات سلامت روان، به سرعت آغاز شود تا از مزمن شدن یا تشدید این اختلالات پیشگیری شود.
گفتوگوی «اعتماد» با رییس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره
علیرضا آقایوسفی؛ رییس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، یکی از سخنرانان مراسم معرفی اولین سنجش ترومای روانی جنگ بود که در توضیح ضرورت مداخلات روانشناختی جامع و استاندارد در شرایط بحرانی گفت: «باتوجه به اینکه عوامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، در پیشگیری از اختلالات روانشناختی نقش دارند، یکی از روشهای مقابله با استرس در سطح اجتماعی، مقابله فردی است که افراد، تک به تک باید این روش را بیاموزند اما بخشی هم، از وظایف حاکمیتی است درحالی که فعلا برای مقابله با بحران، با چند مشکل اصلی در نظام حاکمیتی مواجهیم. هر نهاد و سازمان و وزارتخانه، به تنهایی یک شیوه مقابله با بحران اجرا میکند و سوال این است که چرا باید چند نهاد و چند سازمان، مداخله همزمان داشته باشند که باعث پراکندگی نیروها و پراکندگی در برنامهریزی و حتی پراکندگی در ارزیابیها شود؟
سهم بودجه سلامت از تولید ناخالص ملی 3درصد است درحالی که به ندرت میتوان از یک بیماری جسمی مزمن سراغ گرفت که بر اثر استرس مزمن و شدید، ایجاد یا تشدید نشده باشد. دولت هر سال رقمهای گزافی برای درمان مبتلایان ام اس و سرطان و دیابت هزینه میدهد در حالی که اگر چارچوب پیشگیری روانشناختی اجرا شود، سهم بودجه درمانی هم کاهش مییابد.
ما برنامهریزی درازمدت مناسبی برای مقابله با استرسورها در سطح اجتماعی نداریم، بنابراین در اولین گام، حاکمیت و در واقع، تمام سازمانها و نهادهای اجتماعی صاحب سهم در برنامهریزی سلامت، باید سبک مقابله با استرس را اصلاح کنند. ما هنوز اطلاعات دقیقی از شیوع اختلالات روانشناختی در سطح جامعه نداریم. بدون دادههای دقیق، هیچ برنامهریزی ممکن نیست و بدون برنامهریزی، هیچ تصمیمی ممکن نیست و هر بودجهای در این مسیر میتواند به هدر برود. در حوزه سلامت روان باید به سمت ارتقای سطح استانداردهای موجود و به سمت ایجاد رضایت بیشتر از زندگی و افزایش کیفیت زندگی برویم.
دلیل ناآشنایی ما با زبان نسل جدید این است که این نسل، با استفاده از اینترنت و ماهواره، از استانداردهای بالاتری در سایر جوامع آگاه میشود و معترض میشود که چرا این استانداردها را ندارد. پس باید سطح استانداردها را افزایش دهیم تا از این طریق، رضایت شهروندان را به دست بیاوریم اما برای طی شدن این مسیر، باید مداخلات پراکنده در حوزه سلامت روان مرتبط با جنگ تمام شود.
چرا سازمانی که هیچ ارتباطی با مداخلات سلامت روان ندارد در این زمینه وارد میشود؟ این ورود، به پیچیدهتر شدن مداخلات سلامت روان منجر خواهد شد. مصداق مشخص این مشکل را هم در مورد مداخلات روانشناختی خانواده شهدای میناب شاهد بودیم. ازسوی نهادهای مختلف به ما اعلام میشد که روانشناس به میناب اعزام کنیم ولی متوجه شدیم که دهها نهاد، روانشناس و مشاور به میناب فرستادهاند و هر روز، یک گروه به خانه این خانوادهها مراجعه کرده و میخواسته خدمات روانشناختی بدهد و نه تنها این مراجعات باعث خستگی خانوادهها شده، پراکندگی در ارایه خدمات باعث شده که هر گروه، مداخلات را از نقطه صفر شروع کند.
لازم است هر نهاد، وظیفه تخصصی خودش را انجام بدهد و یک نهاد، متولی جمعآوری اطلاعات و پردازش نظرات سایر نهادها برای دستیابی به یک برنامه واحد باشد و یک مغز واحد هم، این یافتهها را پردازش کند تا تداخلی در ارایه خدمات ایجاد نشود.»
آقا یوسفی در بخش دیگری از صحبتهای خود به تبعات بحرانها برای جامعه ایران اشاره کرد و در هشدار درباره وضعیت آتی آسیبهای اجتماعی به دنبال جنگ 12روزه و جنگ 40 روزه گفت: «موجود زنده برای سازگاری با محیط، مقابله با تهدیدها را نسبت به رفع نیازها در اولویت قرار میدهد چون تلاش مغز بر این است که موجود زنده را از تهدید دور کند. در شرایط نه جنگ و نه صلح هم، مغز انسان استرس بیشتری دریافت میکند و طولانیتر شدن مدت ترشح کورتیزول و ایجاد استرس، میتواند به بیماریهای جسمانی مزمن و اختلالات روانشناختی منجر شود.
حاکمیت، با هر میزان بودجه هم نمیتواند برای 90 میلیون نفر جمعیت، خدمات حمایت روانی ارایه دهد. لازم است که یک خط ملی برای مداخلات روانشناختی ایجاد شود چون فعلا در جامعه با افزایش طلاق و همسرآزاری و خودکشی مواجهیم و فردای جنگ، این آسیبها افزایشی به مراتب بیش از امروز خواهد داشت.
من درباره وضع امروز این آسیبها صحبت نمیکنم چون در زمان جنگ، این آسیبها فروکش میکند ولی 5 سال و 10سال بعد، ساختار خانواده و ساختار ذهنی افراد از هم میپاشد و آمار خودکشی بسیار بیشتر خواهد شد.»
رییس سازمان نظام روانشناسی بعد از این صحبتها به سوالات «اعتماد» درباره تفاوت شرایط جامعه ایران بعد از جنگ 8ساله و جنگهای یک سال اخیر پاسخ داد درحالیکه تاکید داشت تمام جنگها، آسیب روانی دارد و آسیبهای اجتماعی از تبعات غیر قابل گریز بعد از جنگ است اما تفاوت میزان آسیب، بهشدت خسارت مالی و جانی جنگزدگان بستگی دارد.
در صحبتهایتان درباره انتظار برای افزایش خودکشی و فروپاشی کانون خانواده و آسیبهای اجتماعی در سالهای بعد از جنگ فعلی هشدار دادید. آیا در سالهای بعد از جنگ 8ساله با عراق هم این آسیبها رشد داشت؟
تمام پژوهشهای جهانی از دههها قبل نشان میدهد که موجود زنده، در زمان جنگ معمولا به بقای خودش بیشتر فکر میکند و بنابراین، شمار خودکشی و آسیبهای اجتماعی کاهش مییابد ولی بعد از جنگ، ایجاد آسیبهای دیگری مثل بیکاری و تورم و بخصوص، تجربه ترومای روانی دوره جنگ باعث میشود که معمولا تا یک دهه، به تدریج با افزایش آسیبهای اجتماعی همچون خودکشی و اعتیاد و طلاق مواجه باشیم. این در تمام کشورها یک قاعده است و مطالعات متعدد هم این وضعیت را تایید میکند.
در جنگ 12روزه و 40 روزه با افرادی مواجه بودیم که آسیبهای متفاوتی شامل تخریب خانهشان و از دست دادن اسباب زندگیشان تا نقص جسمی یا شهادت یکی از عزیزانشان را تجربه کردند. این افراد آسیب دیده، در مقایسه با سایر هموطنان، چقدر بیشتر در معرض این آسیبها هستند؟
این افراد، علاوه بر خطر گرفتاری در آسیبهای اجتماعی، با مشکلات روانشناختی هم مواجه خواهند شد. فردی که در همسایگی هدف حملات موشکی و بمباران زندگی میکرده، ممکن است اختلال استرس پس از سانحه PTSD ، حملات اضطرابی یا افسردگی را هم تجربه کند. بخش عام تبعات جنگ، آسیبهای اجتماعی است که میتواند تمام افراد و حتی آنهایی که در معرض آسیبهای مستقیم جنگ نبودهاند را هم گرفتار کند اما آنهایی که در معرض آسیبهای جنگ بودهاند، علاوه بر خطر آسیبهای اجتماعی، دچار اختلالات روانشناختی و به خصوص، اختلال استرس بعد از سانحه هم خواهند شد.
آیا بازماندگان جنگ 8 ساله در دهههای 70 و 80 هم با همین مخاطرات و تبعات مواجه شدند؟
وقتی وضعیت آمارها و شرایط اجتماعی را بررسی میکنیم میبینیم که از دهه 1370، به تدریج نرخ طلاق نسبت به ازدواج در حال افزایش است و افزایش بحرانهای اجتماعی باعث شده که میانگین نگرانکنندهای از تعداد ازدواجها، به طلاق منجر میشود. در اعتیاد و سایر آسیبهای اجتماعی هم با همین وضع مواجهیم. در ماههای قبل از جنگ 12روزه و جنگ رمضان هم، با بحران خودکشی در بعضی اقشار جامعه مواجه شدیم و آمار خودکشی در این گروهها رو به گسترش است.
گفتید که سلامت روان، مورد بررسی قرار نگرفته ولی در دو دهه اخیر، وزارت بهداشت چند پیمایش ملی سلامت روان در سال 1390 و 1398 انجام داده که نتایج پیمایشها هم نشان میدهد در ابتدای دهه 1390، حدود 24درصد جمعیت کشور و در سال 1398 حدود 30درصد جمعیت کشور دچار نوعی از اختلالات روان هستند.
منظور من از بررسی، یک پایش به شکل سرشماری و دقیق است که تا به حال چنین پایشی نداشتیم و صرفا مطالعات پراکنده مقطعی است. پایشهای 15سال یک بار و 12 سال یک بار در جامعهای که در طول یک سال، سه بحران اصلی را پشت گذاشته، واقعا کافی نیست.
ولی در این کشور بحرانخیز، حتی با وجود انجام پایش منظم، علاوه بر بحرانهای سیاسی و اجتماعی، زلزله و سیل هم میتواند بحرانساز باشد.
بله. همانطور که تعطیلی چند روزه ناشی از آلودگی هوا بحران ایجاد میکند.
بعد از جنگ 12روزه و اواخر تابستان پارسال، کارشناسان هشدار دادند که در صورت بیتوجهی به سلامت روان جمعیت آسیب دیده از جنگ، باید به زودی منتظر یک بحران باشیم. همین کارشناسان، بعد از حوادث دیماه گفتند که بیتوجهیها باعث کاهش فاصله بحرانهای اجتماعی خواهد شد. شما این هشدار را قبول دارید؟
من بحرانها را پدیدههای چند عاملی میبینم. البته جنگ یکی از عوامل بروز بحرانهاست ولی سایر عوامل و ازجمله عوامل اجتماعی و سیاسی هم در بروز بحرانها دخالت دارند.






















دیدگاهتان را بنویسید