عبور از کلیشه امنیتی در روایت نفوذ؛ چرا «گذرگاه» یک گام رو به جلو است؟
«گذرگاه» با عبور از کلیشههای ژانر امنیتی و روایتی غیرخطی، نفوذ ساختاری را در بستری تاریخی واکاوی میکند؛ اثری که با احترام به شعور مخاطب، استانداردی تازه در درامهای تلویزیونی است.
یادداشت مهمان-محمدصالح حجتالاسلامی- نویسنده سینمایی؛ تلویزیون در سالهای اخیر در ژانر پلیسی امنیتی همواره در دام تقلیل گرایی گرفتار بوده است؛ آثاری که یا در روایت های گل درشت پیش از انقلاب غرق می شدند و یا در مواجهه با مسائل روز، به ورطه شعارهای جناحی سقوط میکردند. اما سریال «گذرگاه» به کارگردانی جواد میرزاآقازاده و نویسندگی امین حسینیون و مصطفی حسینیون، برخلاف جریان معمول، دست به سنتشکنی میزند. این سریال با روایتی غیرخطی و پر تعلیق، نه تنها داستان یک پرونده، که حکایت تداوم ساختاری نفوذ در پهنه ای به وسعت دهههاست.
ساختارشکنی «گذرگاه» در قاب سیما
نقطه قوت مجموعه «گذرگاه» در فیلمنامه صبور آن است که اطلاعات را نه به صورت یک باره، بلکه در فرآیندی تدریجی و در بستر فلشبکهای هوشمندانه و گرهها و گرهگشاییهای به موقع پیش میبرد. داستان ناصر بهجت، مأمور آرمان گرایی که در سال ۵۷ در مسیر حقخواهی، اسیر چنبره مافیایی میشود که از قبل از انقلاب تا ردههای حساس کنونی رسوخ کرده، یک ایده مرکزی درخشان است. در اینجا، فراموشی تنها یک گره دراماتیک نیست؛ بلکه استعاره ای است از انقطاع تاریخی که نفوذی ها از آن برای بقای خود بهره میبرند.

در قلب این ساختار پیچیده، بازیگران بار اصلی درام را به دوش می کشند. مجید آقاکریمی در نقش محسن حقیقت، اجرایی مبتنی بر درون گرایی و خویشتن داری ارائه می دهد. بازی او فاقد بزک های کلیشه ای است؛ او انسانی است که در میان لایه های تودرتوی خیانت، تنها به یک نقطه اتکا دارد و آن حقیقت است. آقاکریمی با نگاههای دقیق و ریتمی کنترل شده، سنگینی مسئولیت یک نیروی امنیتی را که در محاصره اتفاقات و تردیدهاست، به درستی تصویر کرده است.
در مقابل، امیر احمد قزوینی در نقش ناصر بهجت، با چالش دشوار بازی در چند دوره زمانی روبهروست. اگرچه بازی او در انتقال فشار جسمی اسارت و آلام روحی دوری از خانواده موفق است اما در برخی سکانسهای کلیدی گذار بین گذشته و حال، نیاز به ظرافتهای بیانی بیشتری بود تا منحنی تحول روانی شخصیت برای مخاطب تیزبین برجستهتر شود.
در سوی دیگر، حمیدرضا پگاه در نقش بازوی اجرایی این مافیای چندملیتی، یکی از بهترین بازیهای کارنامه اخیر خود را ثبت کرده است. او بدون افتادن در دام تیپسازی شرورهای کارتونی، خونسردی یک تروریست سیستماتیک را با ظرافت تمام بازی میکند؛ بازیگری که در سایه، نبض حذف و جنایت را در دست دارد.
در میان بازیگران پرتعداد این مجموعه تلویزیونی، بازی نسبتا کوتاه اما متفاوت و موثر بهار قاسمی در نقش لیلا هم بسیار پخته به نظر می رسد. نقش یک معلم عدالت طلب قبل از انقلاب و همسر شهید بعد از انقلاب و عاشقی محجوب و خوددار با پوشش چادر برای بازیگری که در چند اثر پیش از این، نقش یکی از اعضای باند فساد را بازی کرده، کاری متفاوت است که قاسمی لحظه به لحظه آن را به خوبی بازی کرده است.
با این حال، اگرچه به نظر میرسد انتخاب کارگردان، جنس بازی درونگرا و متناسب با فضای اثری امنیتی و سنگین برای همه بازیگران این سریال بوده اما شاید در این بازی گرفتن، یکدستی بازیها با یکسان و کم نوسان بودن نقش آفرینی برای اغلب شخصیتها جابهجا شده است.

موسیقی سریال با آهنگسازی مسعود سخاوت دوست، عنصری جذاب و تأثیرگذار است که مختصر، بهجا و تأمل برانگیز عمل میکند. سخاوت دوست به شکلی مسحورکننده از سازهای زهی بهره برده است. در تیتراژ پایانی نیز استفاده از سرود نوستالژیک مردان خدا با خوانندگی جلالالدین محمدیان هوشمندانه است.
از منظر طراحی صحنه و لباس، دقت نظر بالایی در بازسازی اواخر دهه ۵۰ و ۶۰ دیده می شود. انتخاب خودروهای رایج و کالیته رنگی دقیق، بدون آنکه اثر را غبارگرفته جلوه دهد، مخاطب را به شکلی باورپذیر به آن دوران میبرد.
چرا گذرگاه مهم است
«گذرگاه» از این جهت حائز اهمیت است که نفوذ را نه یک دشمن خارجی دوردست، بلکه موجودیتی ارگانیک و چسبیده به بافت مدیریتی کشور تصویر میکند. این سریال با شکستن کلیشههای خودی و غیرخودی و نمایش لرزش اعتماد در درون نهادهای امنیتی، به مخاطب امروز احترام میگذارد.
در نهایت، «گذرگاه» گامی رو به جلو در تلویزیون ایران است؛ اثری که ثابت کرده مخاطب برای پذیرش تحلیلهای پیچیده و دور از شعار، کاملاً آماده است.





























دیدگاهتان را بنویسید