وقتی دیپلماسی شوکگیر بازار نفت میشود
وقتی آمریکا زیر فشار قیمت سوخت قرار دارد و قیمت نفت با انتشار خبر مذاکرات چند دلار عقب مینشیند، وزیر خارجه باید پاسخ دهد که در برابر این امتیاز دادهشده چه دستاوردی برای ایران کسب کرده است؟
خبرگزاری مهر – حسامالدین حیدری: سؤال ساده است و آن اینکه چرا درست وقتی فشار قیمت نفت بر آمریکا بالا میرود خبرهای دیپلماتیک ایران هم از راه میرسد؟ هیچکس مخالف دیپلماسی نیست، مذاکره، میانجیگری، گفتوگو با همسایگان و استفاده از ظرفیت کشورهای منطقه بخشی از ابزارهای طبیعی سیاست خارجی هر کشور عاقل و مقتدر به شمار میرود. حتی در سختترین شرایط جنگی نیز دیپلماسی باید فعال باشد اما دیپلماسی فقط مذاکره کردن نیست، بلکه زمانشناسی، تشخیص زمین بازی، شناخت منافع طرف مقابل و از همه مهمتر تبدیل قدرت به امتیاز اجزای جداییناپذیر دیپلماسی موفق محسوب میشوند.
اینجاست که عملکرد اخیر وزارت امور خارجه به ویژه عباس عراقچی نیازمند یک پرسش جدی است، پرسشی که نه از سر مخالفت با دیپلماسی بلکه از منظر دفاع از منافع ملی مطرح میشود، آیا در سیاست خارجی ایران زمان اعلام تحولات دیپلماتیک هم به اندازه اصل مذاکرات اهمیت دارد؟ این پرسش امروز بیش از هر زمان دیگری جدی است.
در روزهای گذشته قیمت نفت در پی تشدید بحران منطقهای و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد. رویترز گزارش داد نفت برنت برای نخستین بار از ماه ژوئیه از ۱۰۰ دلار عبور کرده و افزایش تنشها در خلیج فارس و تنگه هرمز مهمترین عامل رشد قیمت بوده است. همزمان بازار آمریکا نیز تحت فشار سنگین افزایش قیمت انرژی قرار دارد. قیمت بنزین آمریکا به بالاترین سطوح ماههای اخیر رسیده و قیمت گازوئیل از ۶ دلار در هر گالن عبور کرده است مسئلهای که مستقیماً بر هزینه حملونقل، کالاهای مصرفی و زندگی روزمره آمریکاییها اثر میگذارد.
از آن مهمتر این اتفاق در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا رخ داده است، انتخاباتی که در سوم نوامبر برگزار میشود و اکثریت شکننده جمهوریخواهان در کنگره را در معرض آزمونی جدی قرار داده است و جنگ و تبعات اقتصادی آن از جمله افزایش هزینه انرژی میتواند برای ترامپ و جمهوریخواهان هزینه سیاسی ایجاد کند. در چنین شرایطی چه چیزی برای واشنگتن ارزشمندتر از یک خبر آرامکننده برای بازار نفت است؟ خبر مذاکره و دقیقاً همین جاست که باید درباره عملکرد دستگاه دیپلماسی ایران سؤال کرد.
روز جمعه خبر رسید وزیران خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس قرار است دوشنبه در عمان با عباس عراقچی دیدار کنند تا درباره سازوکار تردد کشتیها در تنگه هرمز گفتوگو شود. سخنگوی وزارت امور خارجه نیز این نشست را تأیید کرد و گفت ایران، عراق و کشورهای ساحلی خلیج فارس در این نشست درباره مسائل منطقهای و نتایج مذاکرات ایران و عمان درباره تعیین مسیرهای امن برای دریانوردی تجاری در تنگه هرمز گفتوگو خواهند کرد اما واکنش بازار چه بود؟ قیمت نفت در همان روز حدود چهار دلار کاهش یافت، برنت نزدیک به ۳.۸۵ دلار افت کرد و نفت آمریکا نیز بیش از سه دلار کاهش یافت. گزارشهای بازار نیز صراحتاً این کاهش را به انتشار اخبار مربوط به تلاشهای دیپلماتیک و نشست ایران و کشورهای عرب خلیج فارس مرتبط دانستند.
اینجا یک سؤال کاملاً منطقی مطرح میشود، چرا باید خبر یک توافق یا حتی احتمال یک توافق درست در زمانی که نفت به بالای ۱۰۰ دلار رسیده در میانه معاملات جهانی منتشر شود؟ اگر قرار است نشست روز دوشنبه برگزار شود، اگر مذاکرات ایران و عمان از هفتهها قبل در جریان بوده و حتی وزیر خارجه در مردادماه گفته بود تهران و مسقط به توافق درباره سازوکار تردد در تنگه هرمز نزدیک شدهاند، چرا اعلام رسمی این موضوع باید دقیقاً در روزی صورت گیرد که بازار جهانی نفت بهشدت تحت فشار قرار دارد؟
آیا نمیشد بخشی از این خبرها پس از پایان معاملات هفتگی منتشر شود؟ آیا نمیشد اجازه داد بازار ابتدا واقعیت جدید ژئوپلیتیکی را قیمتگذاری کند و سپس جزئیات دیپلماتیک اعلام شود؟ اینها پرسشهای سادهای هستند اما پاسخ آنها میتواند تفاوت میان دیپلماسی هوشمند و دیپلماسی واکنشی را مشخص کند.
مشکل مذاکره با همسایگان نیست، بلکه زمان اعلام است شاید گفته شود این نگاه دیپلماسی را قربانی بازار نفت میکند اتفاقاً مسئله برعکس است. وزارت خارجه باید بازار نفت را بهعنوان یکی از مهمترین اهرمهای قدرت ایران در محاسبات دیپلماتیک جدی بگیرد. وقتی یک کشور در موقعیتی قرار گرفته که با تحولات امنیتی تنگه هرمز میتواند نفت را به بالای ۱۰۰ دلار برساند، این فقط یک قیمت نیست یک اهرم ژئوپلیتیکی است.
وقتی ایالات متحده با بحران قیمت بنزین و گازوئیل مواجه است، وقتی رسانههای آمریکایی از فشار اقتصادی جنگ بر دولت ترامپ مینویسند، وقتی خود ترامپ از کاهش قیمت انرژی پس از انتخابات سخن میگوید معلوم است که قیمت نفت دیگر یک متغیر صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بخشی از معادله سیاسی واشنگتن است و در چنین شرایطی ایران باید از این اهرم برای گرفتن امتیاز استفاده کند نه اینکه صرفاً با یک خبر دیپلماتیک آن را خنثی کند. قدرت چانهزنی زمانی معنا دارد که بتوانید آن را به امتیاز تبدیل کنید اگر افزایش قیمت نفت برای آمریکا هزینه ایجاد کرده است پرسش این نیست که چرا باید از مذاکره استفاده کنیم، پرسش این است که چرا باید پیش از گرفتن امتیاز سیگنال کاهش تنش بدهیم؟
عراقچی در مردادماه اعلام کرده بود مذاکرات ایران و عمان درباره سازوکار حقوقی و مدیریت تنگه هرمز در حال انجام است و دو طرف خیلی به توافق نزدیک هستند اما باز شدن تنگه را به جبران نقض تفاهمنامه اسلامآباد از سوی آمریکا منوط کرده بود. پس اگر موضع ایران این بوده که بازگشت شرایط به وضعیت عادی مشروط به اقدام طرف مقابل است، چرا باید پیش از تحقق آن شروط بازار جهانی را از احتمال گشایش و توافق مطمئن کنیم؟
این همان نقطهای است که تاکتیک مذاکره از هدف مذاکره جدا میشود اگر قرار است آمریکا امتیاز بدهد چرا باید پیش از دریافت امتیاز از سوی ایران سیگنال کاهش ریسک عرضه نفت صادر شود؟ اگر قرار است تنگه هرمز با شروط ایران به وضعیت عادی بازگردد چرا باید بازار جهانی قبل از عملی شدن شروط از این احتمال منتفع شود؟ و اگر اساساً هدف کاهش تنش و حل مسئله است چرا وزارت خارجه نباید از خود بپرسد که چه زمانی باید خبر را اعلام کرد تا بیشترین منفعت نصیب ایران شود؟ خطر بزرگتر اینجاست اگر این روند تکرار شود ممکن است بهتدریج این تصور شکل بگیرد که هرگاه قیمت نفت بالا میرود و فشار اقتصادی بر آمریکا افزایش پیدا میکند، یک خبر از مذاکره، میانجیگری، توافق موقت، نشست منطقهای یا گشایش منتشر میشود و بازار نفت آرام میگیرد این تصور حتی اگر واقعیت پشت آن نباشد برای منافع ملی خطرناک است.
چرا؟ چون در آن صورت دیپلماسی ایران از یک ابزار برای گرفتن امتیاز به ابزاری برای کاهش ریسک طرف مقابل تبدیل میشود و این دقیقاً همان نقطهای است که باید مراقب بود. ایران نباید تبدیل به کشوری شود که هزینه ایجاد قدرت را در میدان میپردازد و دیگری از ثمره آن در بازار جهانی استفاده میکند. اگر نیروهای نظامی ایران توانستهاند هزینه سنگینی به آمریکا تحمیل کنند، اگر تنگه هرمز به یکی از مهمترین نقاط فشار بر اقتصاد غرب تبدیل شده و اگر بحران انرژی آمریکا به مسئلهای سیاسی در آستانه انتخابات تبدیل شده است دستگاه دیپلماسی باید بتواند این قدرت را به امتیاز سیاسی، اقتصادی و امنیتی تبدیل کند.
مسئله مخالفت با مذاکره نیست مسئله این است که چرا باید هر بار خبر دیپلماسی پیش از آنکه برای ایران دستاوردی بسازد برای بازار جهانی نفت و در نهایت برای آمریکا آرامش ایجاد کند؟ وقتی یک خبر مذاکره میتواند در واکنش بازار چند دلار از قیمت نفت کم کند این خبر قطعاً دارای ارزش اقتصادی است، بنابراین سؤال روشن است، سهم ایران از این ارزش چیست؟ آیا تحریمی برداشته شده، تضمینی گرفته شده، داراییای آزاد شده، صادرات نفتی افزایش یافته یا امتیاز امنیتی مشخصی به دست آمده است؟ اگر پاسخ روشنی وجود ندارد، انتقاد از زمانبندی و نحوه اعلام این مذاکرات نه ضد دیپلماسی، بلکه دفاع از یک دیپلماسی مقتدر و حسابشده است. توافق باید پیش از خبررسانی تا حد ممکن نهایی شود، امتیاز باید پیش از دادن سیگنال کاهش تنش گرفته شود و بازار نباید زودتر از ایران از دستاورد احتمالی دیپلماسی ایران منتفع شود.
این مسئله زمانی جدیتر میشود که آمریکا همزمان با نفت بالای ۱۰۰ دلار، افزایش قیمت بنزین و گازوئیل، فشار تورمی و انتخابات میاندورهای بهشدت به کاهش ریسک انرژی نیاز دارد. در چنین شرایطی هر علامت کاهش تنش با ایران برای واشنگتن و بازار انرژی یک خبر ارزشمند است اما آیا منطقی است ایران بدون دریافت دستاورد ملموس این آرامش را به طرف مقابل هدیه کند؟ دیپلماسی فقط نشستن پشت میز و صدور بیانیه نیست، زمان انتشار خبر، واکنش بازار و هزینهای که طرف مقابل از آن میپردازد نیز بخشی از دیپلماسی است، بنابراین نقد به آقای عراقچی و وزارت خارجه این نیست که چرا مذاکره میکنند سؤال این است که چرا گاهی بازار زودتر از ایران از دیپلماسی ایران سود میبرد؟ اگر قدرتی در میدان به دست آمده نباید پیش از تبدیل شدن به امتیاز در میز مذاکره تخفیف بخورد و اگر قرار است خبر مذاکره قیمت نفت را پایین بیاورد، باید روشن باشد که در مقابل این آرامش ایران دقیقاً چه چیزی به دست آورده است.






















دیدگاهتان را بنویسید