×
×
اخبار امروز دهکده آفتاب
  • راهنمای تولید آیتم میدانی در جنگ رمضان/ از میدان به انسان برسید!

  • کد نوشته: 37795
  • ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
  • 1 بازدید
  • ۰
  • در شرایط بحران و جنگ، ثبت تصاویر عمومی از صحنه‌های انفجار، دود، آوار و همدلی مردم مظلوم لازم است؛ اما کافی نیست. مخاطب امروز ما با تصویر کلی درگیر نمی‌شود، با قصه درگیر می‌شود.

    یادداشت میهمان – محمدامین حسام: در شرایط بحران و جنگ، ثبت تصاویر عمومی از صحنه‌های انفجار، دود، آوار و همدلی مردم مظلوم لازم است؛ اما کافی نیست. مخاطب امروز ما با تصویر کلی درگیر نمی‌شود، با قصه درگیر می‌شود. اگر می‌خواهیم خروجی‌های ما ماندگار، قابل پخش و اثرگذار باشد، باید از فضاسازی عمومی عبور کنیم و به روایت متمرکز برسیم؛ روایتی که شخصیت دارد، مسیر دارد و به یک جمع‌بندی انسانی می‌رسد.

    چند اصل زیر کمک می کند که به این خروجی ماندگار نزدیک شویم:

    اصل اول این است که از سوژه کلی به شخصیت مشخص یا موضوع خاص برسیم. به‌جای گرفتن نماهای عمومی از محل حادثه و مصاحبه‌های پراکنده کوتاه، سراغ یک نفر بروید؛ یک مغازه‌دار، یک مادر، یک امدادگر، یک کسبه قدیمی محل حتی یک پرنده کف خیابان. او را فالو کنید. مخاطب با «یک انسان مشخص در یک موقعیت مشخص» ارتباط می‌گیرد، نه با یک جمعیت عمومی. به تعبیر دیگر از مصداق به مفهوم برسیم.

    اصل دوم این است که حتی در یک ویدئوی دو تا چهار دقیقه‌ای، مینی‌درام بسازید. هر آیتم باید یک قوس روایی ساده داشته باشد: معرفی شخصیت و موقعیتش قبل از حادثه (با نوشتن یک جمله در تصویر)، لحظه وقوع یا مواجهه با حادثه، واکنش و تغییر او، و در نهایت یک جمع‌بندی حسی یا حماسی و عاشورایی و… . بدون این قوس، تصویرهای خشک کنار هم چیده می‌شوند اما تبدیل به قصه نمی‌شوند.

    اصل سوم این است که موقعیت را ثبت کنید، نه صرفاً فضا را. به‌جای اسلوموشن از دود و آوار، لحظه بالا کشیدن دوباره کرکره مغازه، تماس گرفتن با خانواده(مثل آن تماس مجروح با مادرش)، جمع کردن شیشه‌های شکسته یا خرده حرکت های ایثارگرایانه حاضرین را ثبت کنید. درام واقعی در همین کنش‌های کوچک بعد از حادثه شکل می‌گیرد.

    اصل چهارم این است که سوال‌های روایی بپرسید، نه خبری. به‌جای «چه دیدید؟» یا «چه حسی دارید؟» بپرسید قبل از انفجار مشغول چه کاری بودید؟ اولین کسی که به ذهن‌تان رسید چه کسی بود؟ برای چه کسی حاضرید اینقدر هزینه بدهید؟ اگر فردا دوباره این‌جا باشید چه می‌کنید؟ چه چیزی باعث می‌شود بمانید؟ این پرسش‌ها روایت تولید می‌کند و شخصیت سوژه را عمق می‌دهد.

    اصل پنجم این است که دوربین همراه باشد، نه صرفاً ناظر. نزدیک بایستید، با شخصیت حرکت کنید، اجازه بدهید راه برود و شما فالو کنید. سعی کنید دوربینتان استرس داشته باشد. فرم مستند همراه، حس حضور و همدلی بیشتری ایجاد می‌کند و مخاطب را داخل موقعیت می‌برد.

    اصل ششم این است که از پراکندگی پرهیز کنید. در هر خروجی کوتاه فقط یک شخصیت، یک موقعیت و یک احساس غالب داشته باشید. تعدد سوژه‌ها باعث می‌شود هیچ‌کدام در ذهن مخاطب نماند و اثر به گزارش پراکنده تبدیل شود.

    اصل هفتم این است که از حسی‌سازی مصنوعی پرهیز کنید. موسیقی تحمیلی، اسلوموشن بی‌دلیل و نریشن پررنگ می‌تواند حس واقعی را تضعیف کند. هرچه تصویر خام‌تر، گفت‌وگو طبیعی‌تر و تدوین ساده‌تر باشد، اثرگذاری بیشتر خواهد بود.

    اصل هشتم توجه به جزئیات کوچک است. یک قاب از دست خاکی، کفش مانده زیر آوار، عکس خانوادگی روی دیوار ترک‌خورده یا صدای نفس عمیق بعد از شوک، گاهی از ده نمای واید اثرگذارتر است. جزئیات، روایت را انسانی می‌کند.

    اصل نهم استفاده از موتیف آغاز و پایان است. هر آیتم می‌تواند با یک نوشته کوتاه و دقیق شروع شود که موقعیت را برای مخاطب خلق کند؛ مثلاً: «میدان فردوسی، چند ساعت پس از انفجار. این‌جا قصه سعیده را می‌شنوید.» این موتیف شروع، مخاطب را وارد جهان روایت می‌کند. در پایان نیز با یک جمله ثابت و تکرارشونده، روایت را از مصداق به مفهوم وصل کنید؛ جمله‌ای مانند: «این فقط یک قصه از میدان فردوسی است؛ قصه‌های دیگری هم در این شهر ادامه دارد.» این موتیف پایانی، هم هویت واحد به مجموعه می‌دهد و هم هر روایت را به تصویر بزرگ‌تر پیوند می‌زند.

    در نهایت، فرمول پیشنهادی برای هر آیتم دو تا چهار دقیقه‌ای زمان جنگ این است: چند ثانیه معرفی فضا، معرفی کوتاه شخصیت، روایت حادثه از زبان او، ثبت کنش فعلی و یک پایان مبتنی بر موتیف. در شرایط جنگی تصویر زیاد تولید می‌شود، اما آنچه می‌ماند روایت انسانی متمرکز از مردم است. از میدان به یک انسان برسید و از حادثه قصه های کوچک خلق کنید.

    مقالات مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *